تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


بیست و هفتم  

معانی را دیگر به آن صورتی که قبلا میپذیرفتم،درک نمیکنم، الان کار به یک جایی رسیده است که دیگر معیار هایم را باطل کرده ام، احساس دوریِ خاصی نسبت به همه چیز دارم، خودم را در ورای همه ی نوع روابط و انسان ها میبینم، نه لزوما بالاتر از آن ها! بلکه صرفا یک چیز مجزا! بازخوردم به اکثر داده هایی که از دنیای بیرون به مغزم وارد میشوند ، نه تنها جدید نیستند بلکه بر حسب عادت های گذشته به آن ها پاسخ میدهم،شاید به خاطر فشار عجیب ماه اخیر و سرما و برف و بارون س

ادامه مطلب  

بیست و هفتم  

معانی را دیگر به آن صورتی که قبلا میپذیرفتم،درک نمیکنم، الان کار به یک جایی رسیده است که دیگر معیار هایم را باطل کرده ام، احساس دوریِ خاصی نسبت به همه چیز دارم، خودم را در ورای همه ی نوع روابط و انسان ها میبینم، نه لزوما بالاتر از آن ها! بلکه صرفا یک چیز مجزا! بازخوردم به اکثر داده هایی که از دنیای بیرون به مغزم وارد میشوند ، نه تنها جدید نیستند بلکه بر حسب عادت های گذشته به آن ها پاسخ میدهم،شاید به خاطر فشار عجیب ماه اخیر و سرما و برف و بارون س

ادامه مطلب  

317- تو مهربونِ منی...  

تو مهربونِ منی همون وقتی که بعد از عروسی کفش پامو اذیت کرده و نمیتونم تو ماشین درش بیارم تو ماشینو کنار جاده پارک میکنی ,درِ سمت منو وا میکنی کفشامو در میاری و بعد به رانندگیت ادامه میدی...تو مهربونِ منی همون وقتی که حتی اگه ساعت یک شب هم باشه و من هوس شربت پرتقال کنم تو با یه لیوان شربت بالاسرمی...تو مهربونِ منی همون وقتی که وقتی میبینی تو یه فروشگاه بزرگ چشمم به اون خودکارای اکلیلی قفل شده بی درنگ دوازده رنگیشو برام برمیداری و میگی :"برای کتاب

ادامه مطلب  

 

از اول فکر کردم :)
به خودم به رفتارم :)
به تصمیمام به هدفام :)
به دوستام به خانواده ام :)
به اینکه نباید حبس بشم تو گذشته و حالی که به میل بقیه آینده مو بسازه :)
به تو که قطعا  دیگه این همه انرژی رو واست هدر نمیدم :)
موهام دوباره بلند شدن فرفریاشم مرتب شده ،پوستم دوباره جون گرفته،شاد تر از قبلم 
هرروز ورزش میکنم و میرقصم ،رژ لب جیگری و پررنگ میکشم یه مداد چشم ضد اٻ خریدم 
 و عمرا هر شب گریه کنم :| دوباره از صبح زود بیدارم و شبا ساعت ده میخابم :)))
دوباره

ادامه مطلب  

حسن مینویسه:  

عزیزانم اگه میرید سینما، تئاتر، کنسرت لازم نیست در استوری اینستاگرام برای ما فیلمی در 60 قسمت تهیه کنید. شما خوش باشید انگار ما خوشیم. بخدا
عید دیدنی اونجاش بده که وقتی میری دیدن فامیل با همه روبوسی میکنی غیر از دخترای فامیل
من یه مدت تو کافی شاپ کار میکردم بعد بعضی وقتا به جای قهوه ترک چایی میدادم به ملت کسی هم نمیفهمید. میخوام بگم زیاد درگیر اسامی داخل منو نباشید

ادامه مطلب  

حسن مینویسه:  

عزیزانم اگه میرید سینما، تئاتر، کنسرت لازم نیست در استوری اینستاگرام برای ما فیلمی در 60 قسمت تهیه کنید. شما خوش باشید انگار ما خوشیم. بخدا
عید دیدنی اونجاش بده که وقتی میری دیدن فامیل با همه روبوسی میکنی غیر از دخترای فامیل
من یه مدت تو کافی شاپ کار میکردم بعد بعضی وقتا به جای قهوه ترک چایی میدادم به ملت کسی هم نمیفهمید. میخوام بگم زیاد درگیر اسامی داخل منو نباشید

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

خب  

خیلیا چادری بودنو قبول ندارن.و چقدر سخت متقاعدشون کرد که چرا چادر رو دوست داری.اینکه مسخرت می کن و تو شدیدن مغروری و کله شق.شدیدا هم معتقدی راه تو درست.و نمیدونی چطور به ی سری از دوستات بفهمونی حجاب چیه.آره مسخره ام می کنن.ولی همیشه مامانم میگه هرچیزی که مسخره کنی سرت میاد .من بنظرم فقط چادریا خوب نیستن.اینو زمانی فهمیدم که دختری که کلی آرایش رو صورتش بود اومد داخل مسجد دانشگاه نمازخوند..اونا دلشون پاک فقط راه درست گم کردن.گاهی خیلی چیزا اذیتم

ادامه مطلب  

695/1 .  

بسم الله الحافظ :)
نگه داشتُ گفتم عبادی ؟ اشاره کرد بلهُ یه کم جلوتر پرسید : هدایت ؟ 
- عبادی !
سرِ چهار راه متوجه نپیچیدنش سمت راست شدم فکردم لابد بلدتره ! میخواد میون بُری ، چیزی بره !! مستقیم رفتُ دورُ ورِ کلاهدوز 15 ، عـــــــــه میخواستین برین عبادی ! برو برو همین چهاراهُ بری بالا ، عبادیه !! ( تا کلاهدوز 15 رفته بود یعنی باید هَشت کوچه پایین برم تا برسم به چهاراه !! ) کرایه م نمیخواد صلوات بفرس .. پیاده شدمُ تا حالام که چن روز گذشته اصنم صلوات نف

ادامه مطلب  

بیماری که برای فرار از درس  

سال پنجم و اوایل راهنمایی که آخر سال50بود .هر وقت درس مان سخت بود ومن آن درس را نخوانده  به مدرسه می رفتم و ساعت آن درسی که نخوانده بودم را من به معلم می گفتم درد دل و درد سر دارم و معلم مارا به دفتر مدیر می فرستاد و مدیر نگاهی به من می کرد و من سعی داشتم که چهره ام را بیمار نگه دارم که واقعی باشد .خلاصه مدیر نامه ای به من داد و یک درمانگاهی نزدیک مدرسه بود که ویزیت و داروی آن رایگان بود .من به درمانگاه نزد پزشک رفتم و گفتم دل من درد می کند و چند سوال

ادامه مطلب  

واقعیت  

چشمانم را میمالم و فکر میکنم امروز در کل سرم توی این گوشی وا مانده بود و بالاخره بعد از مدت ها یک دل سیر رمان چند هزار صفحه ای را خواندم ....همیشه بعد از تمام شدن هر رمان دچار خود در گیری میشوم.آنقدر با شخصیت قهرمان رمان اخت شده ام که تمام شدنش گاهی حتی  به گریه می اندازتم و شاید این از علایم *احمق*بودن است...خب!!!من با شخصیت ها زندگی میکنم!و شاید همه این ها به این معنا باشد که از واقعیت ها فرار میکنم..واقعیت وحود خانواده ای که دورم هستند و با وجود مه

ادامه مطلب  

سه عنصر اصلی فروپاشی رژیم صهیونیستی  

سه عنصر اصلی نظام اسرائیل (مکتب، مشارکت مردمی و کیفیت رهبری) منفی است و اسرائیل ناگزیر به‌سمت نابودی پیش می‌رود. این رژیم در داخل به‌وسیله‌ی خودش در حال نابودی است و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. زمانی آمریکا تمام قطعنامه‌های ضداسرائیل در شورای امنیت را وتو می‌کرد، اما اکنون دیگر جایی برای وتو کردن نمانده است. زمانی مردم اروپا فکر می‌کردند اسرائیل مظلوم و مردم فلسطین تروریست هستند، اما از بعد از جنگ غزه همه می‌دانند که اسرائیل زورگو و ج

ادامه مطلب  

سه عنصر اصلی فروپاشی رژیم صهیونیستی  

سه عنصر اصلی نظام اسرائیل (مکتب، مشارکت مردمی و کیفیت رهبری) منفی است و اسرائیل ناگزیر به‌سمت نابودی پیش می‌رود. این رژیم در داخل به‌وسیله‌ی خودش در حال نابودی است و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. زمانی آمریکا تمام قطعنامه‌های ضداسرائیل در شورای امنیت را وتو می‌کرد، اما اکنون دیگر جایی برای وتو کردن نمانده است. زمانی مردم اروپا فکر می‌کردند اسرائیل مظلوم و مردم فلسطین تروریست هستند، اما از بعد از جنگ غزه همه می‌دانند که اسرائیل زورگو و ج

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

حمله به مسلمانان آمریکا پس از پیروزی ترامپ  

حمله به مسلمانان آمریکا پس از پیروزی ترامپ

مقامات ایالت کالیفرنیای امریکا روز گذشته اعلام کردند که در پی پیروزی دونالد ترامپ به سمت ریاست جمهوری آمریکا، دو دانشجوی محجبه مسلمان از سوی  دو نفر در معرض حمله قرار گرفته اند.
 
به گزارش شفقنا به نقل از پایگاه شبکه خبری اسکای نیوز عربی، پلیس اعلام کرده است که دست کم یکی از این حملات به انگیزه دشمنی با مسلمانان صورت گرفته است.
 
حراست دانشگاه دیگو در ایالت کالیفرنیا در این باره گفت: یکی از دانشجوی

ادامه مطلب  

حمله به مسلمانان آمریکا پس از پیروزی ترامپ  

حمله به مسلمانان آمریکا پس از پیروزی ترامپ

مقامات ایالت کالیفرنیای امریکا روز گذشته اعلام کردند که در پی پیروزی دونالد ترامپ به سمت ریاست جمهوری آمریکا، دو دانشجوی محجبه مسلمان از سوی  دو نفر در معرض حمله قرار گرفته اند.
 
به گزارش شفقنا به نقل از پایگاه شبکه خبری اسکای نیوز عربی، پلیس اعلام کرده است که دست کم یکی از این حملات به انگیزه دشمنی با مسلمانان صورت گرفته است.
 
حراست دانشگاه دیگو در ایالت کالیفرنیا در این باره گفت: یکی از دانشجوی

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است( شیخ بهایی)  

شیخ بهایی

حکایت 2268

عابدی در کوهی زندگی میکرد. روزها روزه میگرفت و هر شب قرص نانی برای او میآمد. با نیمی از آن افطار میکرد و نیم دیگر را برای سحر میگذاشت. شبی نانش نرسید, از گرسنگی خوابش نبرد. پیوسته انتظار میکشید که غذای هر شبه اش برسد اما این چنین نشد. در پائین کوه روستائی بود که ساکنان آن نصرانی بودند. صبحگاه عابد از کوه پائین آمد و از مردی نصرانی تقاضای غذا کرد. دو قرص نان جوین به او دادند. نانها را گرفت و به طرف کوه رهسپار شد, سگ گر و لاغری ک

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است( شیخ بهایی)  

شیخ بهایی

حکایت 2268

عابدی در کوهی زندگی میکرد. روزها روزه میگرفت و هر شب قرص نانی برای او میآمد. با نیمی از آن افطار میکرد و نیم دیگر را برای سحر میگذاشت. شبی نانش نرسید, از گرسنگی خوابش نبرد. پیوسته انتظار میکشید که غذای هر شبه اش برسد اما این چنین نشد. در پائین کوه روستائی بود که ساکنان آن نصرانی بودند. صبحگاه عابد از کوه پائین آمد و از مردی نصرانی تقاضای غذا کرد. دو قرص نان جوین به او دادند. نانها را گرفت و به طرف کوه رهسپار شد, سگ گر و لاغری ک

ادامه مطلب  

سی و دوم( در ستایش کیتارو )  

اولین برخوردم با کیتارو بر میگردد به زمانی که تازه داشتم ، زندگی جدیدی در یک شهر و آدم ها و شرایط به کل جدیدی را شروع میکردم،بعد از آن در یکی از اپیزود های چهرازی همان آهنگ را شنیدم و بیشتر از هر زمان به کیتارو علاقه مند شدم، شاید علم موسیقی چندانی نداشته باشم اما حس آهنگ های کیتارو برایم مانند لئونارد کوهن لذت بخش است، همانطور که کوهن فضای تاریک و یخ زده را آرام و بدون هیچ تنشی جلوه می دهد طوری که گویی هیچ اذیتی در این فضاها نهفته نیست و تنها

ادامه مطلب  

سی و دوم( در ستایش کیتارو )  

اولین برخوردم با کیتارو بر میگردد به زمانی که تازه داشتم ، زندگی جدیدی در یک شهر و آدم ها و شرایط به کل جدیدی را شروع میکردم،بعد از آن در یکی از اپیزود های چهرازی همان آهنگ را شنیدم و بیشتر از هر زمان به کیتارو علاقه مند شدم، شاید علم موسیقی چندانی نداشته باشم اما حس آهنگ های کیتارو برایم مانند لئونارد کوهن لذت بخش است، همانطور که کوهن فضای تاریک و یخ زده را آرام و بدون هیچ تنشی جلوه می دهد طوری که گویی هیچ اذیتی در این فضاها نهفته نیست و تنها

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت دهم  

مشکل قضیه آن جاست که نمی دانی دقیقا چه زمانی عاشق شده ای ، فقط یک آن چشم باز می کنی و می بینی که وسط ماجرایی و هیچ کاری هم از دستت بر نمی آید. خیلی جلو رفته بودیم. هر هفته حداقل یک بار بیرون می رفتیم ، حرف زدن های داخل لابی هم که کار هر روزمان شده بود و من دقیقا وقتی فهمیدم وابسته شده ام که دیگر از نیما خبری نبود. یک روز که از خواب بیدار شدم ، باز هم به امید یک روز عالی و یک هم صحبتی دیگر با نیما ، حسابی به خودم رسیدم. دخترها این را خوب می دانند ، وقتی

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت دهم  

مشکل قضیه آن جاست که نمی دانی دقیقا چه زمانی عاشق شده ای ، فقط یک آن چشم باز می کنی و می بینی که وسط ماجرایی و هیچ کاری هم از دستت بر نمی آید. خیلی جلو رفته بودیم. هر هفته حداقل یک بار بیرون می رفتیم ، حرف زدن های داخل لابی هم که کار هر روزمان شده بود و من دقیقا وقتی فهمیدم وابسته شده ام که دیگر از نیما خبری نبود. یک روز که از خواب بیدار شدم ، باز هم به امید یک روز عالی و یک هم صحبتی دیگر با نیما ، حسابی به خودم رسیدم. دخترها این را خوب می دانند ، وقتی

ادامه مطلب  

Thats Winter  

بالاخره زمستان چهره واقعی خودش رو به نمایش گذاشت. خیلی از مناطق ایران سفیدپوش شدند. این بارش رحمت الهی چند روزی کام کشاورزا، دامدارها و حتی مردم شهرهای مختلف رو شیرین کرد. چون کام تشنه سرزمین ما خیلی نیاز به این بارش ها داشت؛ امیدوارم همچنان ادامه داشته باشد...
فقط الآن فکر من پیش اون سربازهای عزیزی مونده که توی این برف و بوران و سرما، بالای برجک یا روی زمین دارن پست میدن. من خودم تجربه این وضعیت رو دارم. خیلی سخته؛ سرما حتی از لابلای چندین لبا

ادامه مطلب  

Thats Winter  

بالاخره زمستان چهره واقعی خودش رو به نمایش گذاشت. خیلی از مناطق ایران سفیدپوش شدند. این بارش رحمت الهی چند روزی کام کشاورزا، دامدارها و حتی مردم شهرهای مختلف رو شیرین کرد. چون کام تشنه سرزمین ما خیلی نیاز به این بارش ها داشت؛ امیدوارم همچنان ادامه داشته باشد...
فقط الآن فکر من پیش اون سربازهای عزیزی مونده که توی این برف و بوران و سرما، بالای برجک یا روی زمین دارن پست میدن. من خودم تجربه این وضعیت رو دارم. خیلی سخته؛ سرما حتی از لابلای چندین لبا

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

شهیدی که برای آب نامه می نوشت...  

 
شهید "یوسف قربانی" در خردسالی پدر و مادرش که از قشر مستضعف جامعه بودند را از دست میدهد و در اوایل نوجوانی تنها برادرش را...
در دوران دفاع مقدس عضو اطلاعات عملیات گردان ولیعصر زنجان و غواص بود و نقش موثری در عملیات های والفجر 8 و کربلای 5 ایفا کرد، و سرانجام در 19 دی ماه 1365 در شلمچه به شهادت رسید.
چند دقیقه قبل از عملیات، یکی از خبرنگارها از او پرسید: آقا یوسف! غواص یعنی چی؟ و یوسف گفته بود: غواص یعنی مرغابی امام زمان (عجل الله).
 
همرزم یوسف می گوی

ادامه مطلب  

تعمیر کولر گازی ملکی و شارژ گاز کولر گازی و نصب کولر گازی ملکی و لوله کشی کولر گازی در تهران  

شارژ گاز کولر گازی و سرویس کولر گازی و نصب کولر گازی و لوله کشی کولر گازی
در تصویرزیر کادر اسکای تهویه (خدمات کولر گازی) در حال شارژ گاز کولر گازی سامسونگ در زمستان می باشند. در شارژ گاز کولر گازی در زمستان باید به چند نکته دقت شود.
تمامی سرویس کاران کولر گازی باید دقت داشته باشند که کارکرد کولر گازی در حالت گرما به این شکل است که مسیر شیر رفت کولر گازی اسپلیت با مسیر شیر برگشت کولر گازی اسپلیت جابجا می شود و این عمل توسط شیر برقی کولر گازی که د

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش میاد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توی راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش میاد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توی راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

میهمان ویژه ...  

 
 
بعداز حدود 10-11سال پیکرش برگشت ... یک مقدار استخوان،پیچیده در کفن !
می گفت :مدیر کل بنیاد شهید ،آن زمان،آقای اسماعیلی بود...، راجع به این شهید عزیز به او می گوید:"آقا!فردا،در مشهد،روز تشییع این شهیده ! ماشین رو روشن کن و یکسره برو تا مشهد؛ طوری که صبح مشهد باشید ."
واو هم قبول می کند . . .
می گفت : پیکر شهید را داخل ماشین گذاشتیم وحرکت کردیم!به لطف خدا آقای عابدی هم با من همراه شد .
آقای عابدی از کارمندان بنیاد بود که الآن هم در بخش حراست مشغول هستن

ادامه مطلب  

فلوکنترلر جرمی بروکز MFC Brooks  

sparging با فلوکنترلر جرمی به منظور بهبود کیفیت محصول
مریام وبستر (sparging) پاشیدن را به این صورت تعریف می‌کند: تحریک (یک مایع) با استفاده از هوای فشرده یا گاز ورودی از طریق لوله. یک تعریف ساده‌تر به این صورت است: (sparging) پاشیدن تزریق گاز به داخل یک مایع می‌باشد. روش‌های متنوعی برای اینکه گاز در معرض مایع قرار گیرد، استفاده می‌شوند و این سیستم‌ها دمنده هوا ، حباب‌ساز(bubbler) ، کربناتور ، پخش‌کننده و تزریق‌کننده نامیده می‌شوند. مشخص‌ترین مثال، حبا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1