تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


Mohammadreza Derakhshanpour: Counterpunch  

A counterpunch is a punch thrown after the other boxer already started to throw his or his offensive movement his thrown to take advantage of timing or defensive opening
ضربه متقابل یا تلافی جویانه
 ضربه ای که در پاسخ به ضربه حریف ارسال میشود. این حرکت واکنشی است در قبال کُنش حریف. علت این ضربه بهره بردن از زمان بندی و حرکات دفاعی راه گشا است.
محمدرضا درخشانپور کارشناس فنی بوکس آماتور و حرفه ای
 
 

ادامه مطلب  

Mohammadreza Derakhshanpour: Counterpunch  

A counterpunch is a punch thrown after the other boxer already started to throw his or his offensive movement his thrown to take advantage of timing or defensive opening
ضربه متقابل یا تلافی جویانه
 ضربه ای که در پاسخ به ضربه حریف ارسال میشود. این حرکت واکنشی است در قبال کُنش حریف. علت این ضربه بهره بردن از زمان بندی و حرکات دفاعی راه گشا است.
محمدرضا درخشانپور کارشناس فنی بوکس آماتور و حرفه ای
 
 

ادامه مطلب  

محمدرضا درخشانپور کارشناس فنی بوکس- ضربات متقابل  

 ضربات متقابل یا تلافی جویانه
هر بوکسوری مایل است بر بازی مسلط و قدرت خود را بر حریف دیکته کند. بنابر این شما می‌توانید با زدن یک ضربه تلافی جویانه یا ضربه متقابلِ موثر ابتکار عمل بازی را به دست بگیرید.
اجرای ضربه متقابل در حرفه بوکس پُلی است بین روش‌های تدافعی و تهاجمی. اگر می‌خواهید نبض بازی را به دست آورید با زدن ضربه متقابل می‌توانید مطمئن باشید که مبارزه در گوشه‌ای که شما می‌خواهید جریان داشته باشد ادامه پیدا کند.
ضربات مقابل به مثل

ادامه مطلب  

محمدرضا درخشانپور کارشناس فنی بوکس- ضربات متقابل  

 ضربات متقابل یا تلافی جویانه
هر بوکسوری مایل است بر بازی مسلط و قدرت خود را بر حریف دیکته کند. بنابر این شما می‌توانید با زدن یک ضربه تلافی جویانه یا ضربه متقابلِ موثر ابتکار عمل بازی را به دست بگیرید.
اجرای ضربه متقابل در حرفه بوکس پُلی است بین روش‌های تدافعی و تهاجمی. اگر می‌خواهید نبض بازی را به دست آورید با زدن ضربه متقابل می‌توانید مطمئن باشید که مبارزه در گوشه‌ای که شما می‌خواهید جریان داشته باشد ادامه پیدا کند.
ضربات مقابل به مثل

ادامه مطلب  

آهنگ جدید مجید خراطها به نام چجوری تونستی به همراه متن آهنگ  



ادامه مطلب  

تخمه  

 
یک زمانی، تخمه که زیاد می خوردم، صبح ها تو خواب فکّم قفل می شد!
یعنی بیدار که می شدم می دیدم ای وای بر من، همچین دارم فشارشون می دم رو هم که الان دندونهام خرد بشه.
بعد، رفتم پیش دکتر فهیمه، ایشون تشخیص داد که از تخمه زیادی می شه.
بعد کم خوردم و درست شد تا الانه ها که کم کم حس می کم مجدد، فکم می خواد قفل بشه انگار لذا
بازم باید در پلاستیک تخمه ها رو گره بزنم!
چه حیف!
 

ادامه مطلب  

دلنوشته  

دیر وقت
یک نیمه شب آرام
یک آهنگ غمگین آرام
و من...یک دنیا دلتنگی
یک نگاه حسرت بار به پشت سر
انگار گذشته چیزی فرای انتظار خواهد بود
چرا تمام آهنگ های غمگین، بدون حتی یک زبان مشترک
این قدر خوب فهمیده می شوند؟
چه می خواند؟...نمی فهمم.اما نه، می فهمم.
انگار، دلم خوب می فهمد...

ادامه مطلب  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی- محمدرضا درخشانپور کارشناس بوکس  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی
اصولا عقب رفتن کار چندان جالبی نیست. چرا که دیگر نمی‌توانید ضربات تلافی جویانه وارد کنید.
همچنین ضربه زدن هنگام عقب رفتن کار دشواری است و هر بوکسوری قادر نیست به‌خوبی از عهده این عمل برآید. هر کاری که انجام می‌دهید با یک ضربه و حرکت، تلفیق داشته باشد.
به‌عنوان مثال فریب بدهید و بعد ضربه بزنید و یا ویو کنید و سپس ضربه وارد کنید و یا اِسلیپ کنید و بعد ضربه بزنید.  
بخاطر داشته باشید که در کجای محدوده مکانی

ادامه مطلب  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی- محمدرضا درخشانپور کارشناس بوکس  

حفظ فضای عقب و آگاهی از محدوده مکانی
اصولا عقب رفتن کار چندان جالبی نیست. چرا که دیگر نمی‌توانید ضربات تلافی جویانه وارد کنید.
همچنین ضربه زدن هنگام عقب رفتن کار دشواری است و هر بوکسوری قادر نیست به‌خوبی از عهده این عمل برآید. هر کاری که انجام می‌دهید با یک ضربه و حرکت، تلفیق داشته باشد.
به‌عنوان مثال فریب بدهید و بعد ضربه بزنید و یا ویو کنید و سپس ضربه وارد کنید و یا اِسلیپ کنید و بعد ضربه بزنید.  
بخاطر داشته باشید که در کجای محدوده مکانی

ادامه مطلب  

کیش  

 
نمیدونم چرا چند وقته دلم بد جوری هوای کیش کرده
خیـــــــــــــــــــــــــــــلی زیاد
دوست دارم برم توی پاساژاش قدم بزن و آهنگ های ابراهیم تاتلیس پخش بشه
مثل نوجونی هام 
وای که چقد دلم هوای اون فضا رو کرده
صدای آهنگ های ترکی
روح نواز هوای دل انگیز
یعنی میشه 
دوست دارم خاطرات کودکی و نوجونیم دوباره تکرار بشه
از نظر ذهنی
 

ادامه مطلب  

 

مدتهاست که نمیتونم بنویسم و احساساتمو تخلیه کنم و آشفتگی هامو با نوشتن برطرف کنم.خوابشو دیدم...تو این وبلاگ انقد در مورد سوم شخصای مختلف حرف زدم که خودمم نمیدونم چجوری بگم خواب کیو دیدم...خواب کسی که مرداد۹۳وارد زندگیم شد و در عرض هفت ماه به کل از زندگیم خارج شد...بعضی وقتا بخاطر اینکه یه مدت برا داشتن کسی اصرار میکردی از همه خجالت میکشی حتی از خودت...تو خوابم دقیقا همین حسو داشتم...آبجیم باز میخواس بحثو بکشونه سمت اینکه طرف لیاقت منو نداشته و م

ادامه مطلب  

 

مدت زیادی بود سفت پای اعتقادم وایستاده بودم 
کوتاه نمی اومدم ...با اینکه تو معنی عشق مونده بودم
باور نمی کردم اسم این عشق باشه ...یعنی دوست نداشتم که باور کنم...
وقتی حال بد دوتا از دوستامو دیدم که به اصطلاح شکست عشقی خورده بودن
خواستم دل داریشون بدم که اروم بشن که بیشر حواسشون به خودشون باشه 
وقتی بهشون گفتم اسم این حس عشق نیست و فکر کردی قراره اخرش چی بشه؟
جواب دوتاشون یکی بود: ) مگه عشق غیر اینکه نفست واسه یکی بره اخرش هم مشخصه
ما قرار نیست هیچ

ادامه مطلب  

 

مدت زیادی بود سفت پای اعتقادم وایستاده بودم 
کوتاه نمی اومدم ...با اینکه تو معنی عشق مونده بودم
باور نمی کردم اسم این عشق باشه ...یعنی دوست نداشتم که باور کنم...
وقتی حال بد دوتا از دوستامو دیدم که به اصطلاح شکست عشقی خورده بودن
خواستم دل داریشون بدم که اروم بشن که بیشر حواسشون به خودشون باشه 
وقتی بهشون گفتم اسم این حس عشق نیست و فکر کردی قراره اخرش چی بشه؟
جواب دوتاشون یکی بود: ) مگه عشق غیر اینکه نفست واسه یکی بره اخرش هم مشخصه
ما قرار نیست هیچ

ادامه مطلب  

 

سرما خوردم

ادامه مطلب  

 

سرما خوردم

ادامه مطلب  

قلبم امشب لب پر شد...  

- قرار نیست همه همه چی رو بگن... هیچکس همیشه راستشو نمیگه... من نمیخوام چیزی بگم بهت که موقعیتمو به خطر بندازم...
+ بهش گفته بودم هیچوقت دروغ نمیگی... فکر میکردم منو اونقدری شناختی که بدونی هرگز موقعیتتو به خطر نمیندازم... فکر نمی کردم دروغ بگی... ظاهرا اشتباه کردم... نه من میشناسمت نه تو منو!
 
..
.
.
یه کوچولو دلم گرفت...
عذر خواهی کرد ولی بازم دلم گرفت...
البته یه احساس خاص دارم... انگار هم جا خوردم... هم شوکه شدم... هم بیخیالم...
یه جور حس خاص...
حس تعلیق شاید...

ادامه مطلب  

74: سوال مغزم...  

یه فیلم بیمزه میدیدم که وسط دیالوگ های بیمزه تر اون این گفت و گو رد و بدل شد "تا حالا کاری رو خالصانه به خاطر خدا انجام دادی؟"
انگار این سوال رو از من پرسید.
تمام زندگیم رو زیر و رو کردم به دنبال یک کار خالصانه برای خدا!!! انقدر گشتم تا مطمئن شدم به خاطر خدا تا بحال هیچ کاری انجام نداده ام! منظورم خالصانه خالصانه نبوده.
اگر کار خوبی کرده ام برای اینکه از آن کار خوب لذت میبردم حالا برایم مهم نبوده کسی ذی نفع هست یا نه. ولی تا بحال کاری رو خالصانه به خ

ادامه مطلب  

تا خیالت،به سرم میزنه گریه ام میگیره...  

بعضی وقتا مجبور میشی از یه چیزایی دل بکنی...مثلن از اونی که همه دنیاته..
همه ی نفس هاته...
مجبوری دل بکنی از اونی که به هم قول داده بودین به این روزگار نامرد تن ندین
مجبوری...
چون اون میخواد...چون یه نفر دیگه جاتو پر کرده...
یه نفر دیگه شده عزیز دلش..خانومش...نفسش...
میره...مجبوری قبول کنی رفتنشو...میره و تو میشی تنها...یکی دیگه...
کسی که دلش مرد...احساسش مرد...شد یه سنگدل...شد یه روح...
از این به بعد  تنها...تو خیابونای سرد...زیر بارون...میشی یه مرده ی متحرکی که 
ه

ادامه مطلب  

یه روزه خوب  

امروز با برو بچ (یعنی هدا و متین ) رفتیم کوه و دشت و دمن
کوها پرررره برف بود 
هوام سررررررررد 
یه کم برف بازی کردیم خیلی حال داد 
انقدر برف زیاد بود تا زانو تو برف بودم 
دست و جیغ و آهنگ نی ناش ناش

ادامه مطلب  

آهنگ جدیدم به اسم لحضه ها  

 
سلام یه خوا هش دارم ازت روشن کن تکلیف منواین وسط نمدونم چرا ولی دارم میمیرم ازدوری و عذاب میکشم بدجوراز آغاز نبودت وابسته ترشدم هر روز خواستم برگردم از راهت اما مگه بیراهه میذار جدایت شده سهم و حقم این نبود اصلن هنوز بهت وصلم
لحظه ها همش انتظار لحظه هام پر از صبوری لحظه هام پر از سیاهیه لحظه هام پر از غمه دوریهلحظه پر از نبودنت لحظه هام پر از دل هور لحظه ام پر از دلخوری
به منه صبور ساکتخواستی نشون بدی محبت وعلاقت از اینکهه یدفه رفتی شدم بی ط

ادامه مطلب  

آهنگ جدیدم به اسم لحضه ها  

 
سلام یه خوا هش دارم ازت روشن کن تکلیف منواین وسط نمدونم چرا ولی دارم میمیرم ازدوری و عذاب میکشم بدجوراز آغاز نبودت وابسته ترشدم هر روز خواستم برگردم از راهت اما مگه بیراهه میذار جدایت شده سهم و حقم این نبود اصلن هنوز بهت وصلم
لحظه ها همش انتظار لحظه هام پر از صبوری لحظه هام پر از سیاهیه لحظه هام پر از غمه دوریهلحظه پر از نبودنت لحظه هام پر از دل هور لحظه ام پر از دلخوری
به منه صبور ساکتخواستی نشون بدی محبت وعلاقت از اینکهه یدفه رفتی شدم بی ط

ادامه مطلب  

همسایه جهنمی و معده درد  

یه معده دردی گرفتم در حد گه خوردم غلط کردم اصلا یه چیزی خوردم که نه میشه شور بخوری نه شیرین نه ترش نه تلخ که اثرش بره یعنی اون پایینا تو معدم حتما خونریزی چیزیه کم مونده قلپ قلپ خون بالا بیارم ساعت یک و خورده نصف شب بمیرم هم جنازم تا شنبه بیمارستان نمیرسه 
#########
یکم بهتر شدم 
######))))#######
یعنی این پپر به قدری بی ادب و بی شخصیته خدا داند بهش غذا بده دسشوییشو بگیر حمومش ببر نازشو بکش الان زد دستمو جر داد (یه جیغ بلند میزنه در حد غودا بعدش منو سیاه و ک

ادامه مطلب  

نانوشته‌ها  

 
 
بعد از مدت‌ها به جای مجوز رمانم اصلاحیه‌ای از طرف وزارت ارشاد تقدیم‌ام شد که البته به دیده منت است. وقتی زندگی به آدم یاد داده باشد که موقع به دست آوردن چیزی به خوب‌اش فکر نکنی و به بدش بیندیشی، می‌شوی آدمی که وقتی اصلاحیه‌ی رمانت به دستت ‌رسید خدا را شکر ‌کنی و به رد نشدنش بیندیشی.
ایستادن در این نقطه، ایستادن در بام آرامش است ! این که بام چقدر می‌تواند ایمن باشد، و یا چقدر توان و قدرت لازم است تا به بام برسی، یا تا چه حد خسته باشی و چ

ادامه مطلب  

نانوشته‌ها  

 
 
بعد از مدت‌ها به جای مجوز رمانم اصلاحیه‌ای از طرف وزارت ارشاد تقدیم‌ام شد که البته به دیده منت است. وقتی زندگی به آدم یاد داده باشد که موقع به دست آوردن چیزی به خوب‌اش فکر نکنی و به بدش بیندیشی، می‌شوی آدمی که وقتی اصلاحیه‌ی رمانت به دستت ‌رسید خدا را شکر ‌کنی و به رد نشدنش بیندیشی.
ایستادن در این نقطه، ایستادن در بام آرامش است ! این که بام چقدر می‌تواند ایمن باشد، و یا چقدر توان و قدرت لازم است تا به بام برسی، یا تا چه حد خسته باشی و چ

ادامه مطلب  

سی و دوم( در ستایش کیتارو )  

اولین برخوردم با کیتارو بر میگردد به زمانی که تازه داشتم ، زندگی جدیدی در یک شهر و آدم ها و شرایط به کل جدیدی را شروع میکردم،بعد از آن در یکی از اپیزود های چهرازی همان آهنگ را شنیدم و بیشتر از هر زمان به کیتارو علاقه مند شدم، شاید علم موسیقی چندانی نداشته باشم اما حس آهنگ های کیتارو برایم مانند لئونارد کوهن لذت بخش است، همانطور که کوهن فضای تاریک و یخ زده را آرام و بدون هیچ تنشی جلوه می دهد طوری که گویی هیچ اذیتی در این فضاها نهفته نیست و تنها

ادامه مطلب  

سی و دوم( در ستایش کیتارو )  

اولین برخوردم با کیتارو بر میگردد به زمانی که تازه داشتم ، زندگی جدیدی در یک شهر و آدم ها و شرایط به کل جدیدی را شروع میکردم،بعد از آن در یکی از اپیزود های چهرازی همان آهنگ را شنیدم و بیشتر از هر زمان به کیتارو علاقه مند شدم، شاید علم موسیقی چندانی نداشته باشم اما حس آهنگ های کیتارو برایم مانند لئونارد کوهن لذت بخش است، همانطور که کوهن فضای تاریک و یخ زده را آرام و بدون هیچ تنشی جلوه می دهد طوری که گویی هیچ اذیتی در این فضاها نهفته نیست و تنها

ادامه مطلب  

یه یلدای عالی  

یه شب خیلی خوب...
از بهترین یلداهای عمرم...
خداروشکر  که همچین دوستای خوبی دارم...با اینکه از خونه دور بودم...ولی بهم خوش گذشت...فکر کنم امشب یه کیلو  چاق شدم از بس خوردم...
همه چیز عالی بود ؛شام، ر  ،خوراکیا،پانتومیم، شماره گذاری، به خصوص بخش قسمت هندی...

ادامه مطلب  

کاشکی بتونم  

این روزا افکارم پریشونه ...
فکر نمیزاره درست زندگی کنم و می ترسم از ضربه خوردن...
خدایا کمکم کن که درست زندگی کنم حتی اگه قراره تا اخر عمر تنها بمونه...
خدایا کمکم کن فکرمو کنترول کنمو بتونم در برابر حرف مردم مقاومت داشته باشمو زود باور نباشم...
خدایا خیلی دوست دارم...

ادامه مطلب  

43  

ساعت 12 شبه...
حوصله ام سر رفته ولی حوصله ی هیچ کاری هم ندارم
یکم سریال کره ای دیدم...کلاغ پر رو نگاه کردم...یکمم درس خوندم
حتی حوصله ندارم آهنگ گوش بدم 
گفتم بیام اینجا بنویسم
حتی اینجا هم نمیدونم چی بگم...
آقای v...
شهریور که واسه اولین بار از نزدیک دیدمش اینقدر ذوق زده بودم که رفتم و گفتم میخوام باهاتون عکس بگیرم
اون بیچاره هم چیزی نگفت و فقط گفت باشه
حتی وقتی یه عکس گرفتم گفت "نه من خوب نیفتادم یکی دیگه بگیرید"
بعد من گفتم " میخواید خودتون بگیرین؟"


ادامه مطلب  

خان طلا  

روی تپه آماده ی پریدنم.به ضرب کلماتت و نت آهنگ حنجره ی قوی ت.سنگ های سفیدی ته دره انتظار استخوان های مرا می کشند.چرا تعلل! بگو و مرا ازین تپه ی گلی قهوه ای پر خار برهان.خرخاکی ها انگشت هایم را نشان کرده اند.باد میاید از قلعه ی علا و شالیزارهای چمپا.خان طلا! بگو وروی تپه مرا منتظر مگذار.حوصله ی قلوه سنگ ها تنگ است...

ادامه مطلب  

نامزدی دختردایی جان آرزو  

دیشب نامزدی دختر دایی بود. بزرگترین نوه ی مادر بزرگ مادری. موقع بله گفتن من نبودم اما شنیدم که برادرش یعنی پسر دایی کلی گریه کرده و گریه ی همه روهم دراورده. دوتا چیز بارزاز پسر دایی ندیده بودم. یکی گریهو چشمای قرمز شده اش و دومی هم رقصش. دومی رو همیشه امتناع میکرد.دیشب هر دوش رو دیدم ازش. چشمای سرخ شده اش خییییلی غمناک و رقصش خیلی بامزه بود
(پسردایی، امسال کنکوریه.واسش دعا کنید)
امیدوارم خوشبخت بشه.دختر خوب و قشنگیه. لیاقت ی زندگی خوب و بی دردسر

ادامه مطلب  

از آن ور بوم افتاده  

مادرم این چند وقت آنقدر به زور چپاند توی شکمم که اگر جنس معده ام از کتان هم بود لاجرم کش می آمد ! به واسطه این کش آمدن معده ام که کاملا برایم غریب هم بود شروع کرده ام به تناول که نه، چپاول غذا! خودم هم باورم نمی شد روزی برسد که شام یک ظرف پر غذا بخورم، بعد باز دلم بخواهد غذا بخو م و این بار مادرم بترسد که مبادا هوس کنم او را هم بخورم!با این تفاسیر راهی سفر شدم . راننده هنوز استارت نزده من گرسنه ام شد. عین تراکتوری که شخم بزند خوراکی هایم را شخم میزدم

ادامه مطلب  

سوالاتی که قبل از نوشتن صحنه در فیلمنامه بهتر است‌ از خودمان بپرسیم  

چند سوالی که قبل از نوشتن یک صحنه از فیلمنامه بهتر است از خودمان بپرسیم:
۱- نقطه دراماتیک صحنه چیست؟  با این صحنه چه چیزی را در ساختار فیلمنامه می خواهید کامل کنید؟ برای مثال در فیلم جوی صحنه ای که شخصیت اصلی( جوی) خودش برای تبلیغ اختراعش برای اولین با مقابل دوربین تلویزیون قرار گرفته است، نویسنده می خواهد موفقیت جوی را نشان دهد یک قدم در ساختار فیلمنامه به پیش برود.
 ۲- ضربه اصلی صحنه در چیست؟ ( ضربه یعنی تغییر) کنش اصلی و واحدی را که صحنه حول

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز جمعه بود. همه خونه مامانجان بودیم. مهمون عمو "ر" کله پاچه ای زدیم بر بدن. بعدشم کمی خونه تکونی کردیم دسته جمعی. در کل روز خوبی بود. خیلی خندیدیم. خوش گذشت. هفته دیگه هم همه مهمون ما هستن و قراره خانواده عموی مرحوم "ع" هم دعوت کنیم. الان در حالی می نویسم که خاله پری اومده و من دارم  بررسی میکنیم این یک هفته که نمیرم باشگاه رو کدوم یکی از هزار تا کار تو صفم انجام بدم.
امروز که از :میم،ح" تا الان خبری نبوده و منم که هیچ وقت قرار نیست تو این قضی

ادامه مطلب  

 

سلام
امروز جمعه بود. همه خونه مامانجان بودیم. مهمون عمو "ر" کله پاچه ای زدیم بر بدن. بعدشم کمی خونه تکونی کردیم دسته جمعی. در کل روز خوبی بود. خیلی خندیدیم. خوش گذشت. هفته دیگه هم همه مهمون ما هستن و قراره خانواده عموی مرحوم "ع" هم دعوت کنیم. الان در حالی می نویسم که خاله پری اومده و من دارم  بررسی میکنیم این یک هفته که نمیرم باشگاه رو کدوم یکی از هزار تا کار تو صفم انجام بدم.
امروز که از :میم،ح" تا الان خبری نبوده و منم که هیچ وقت قرار نیست تو این قضی

ادامه مطلب  

 

ساعت تنها دقیقه هایی از نُه شب گذشته و از جمع سه نفره خونه،  تنها من بیدارم.
خب این یعنی تنهایی... 
من و شال قرمزی که روی تخت افتاده. 
من و یک عکس از مزرعه آفتاب گردان که نقاش برف ها فرستاده. 
من و جوابی که دادم: مَحرمه 
دوسش دارم! 
من و دلخوری بی دلیل و مزخرفم. 
من و سیبی که گاز میزنم. 
من و گریه های امپراطور 
من و آهنگ برف آمد. 
من و صدای پی ام:
خوشحالیت آرزومه 
 
+اینجا چند قدم مانده به دوردست 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1