تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


رقص به طریقی مختلف  

اینکه من و جارو کنارهم تنها باشیم کمی عجیب بود.جارو همیشه کنار مامان بود. و طوری باهم عجین می شدند که احساس می کردی تنها شریک رقص مامان همین جارو باشد.جارو به من چشمکی زد و سرش را تکان داد و گفت: " نگران نباش تو هم یادمیگیری.." 
و حالا من ساعت دوازده شب با شریک رقصم در سالن شماره ی دو می رقصیم.

ادامه مطلب  

چشمک!  

یعنی حاضرم دچار مرض‌های فوق کلیوی، گوش و حلق و بینی، معده، داخلی، اعصاب و روان، عفونت روده و دستگاه گوارش شوم، ولی همسرم جارو برقی به دست نگیرد. حتی به تنگی دریچۀ آئورت هم راضی‌ام. یعنی چنان روی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیکم رژه می‌رود که نگویید و نپرسید.
در این مواقع که همسرم پارچۀ تر به دست می‌گیرد و جارو برقی به پریز می‌زند، آن‌جور که اصغر آقا، بقال محل از من حساب می‌برد، همسرم نمی‌برد. چنان نفرین می‌کند که حاضرم به وبا دچار شوم و سل ب

ادامه مطلب  

 

 
.......'می دونی؟  تو بیداری، خوابِ یه لکه ی سیاهو دیدم.
دستمال که بهش خورد، همه جارو کثیف کرد.
هی دستمال می کشیدم. بیشتر کثیف می شد.
داد زدم و دستمال کشیدم. گریه کردمو دستمال کشیدم. خسته شدم و دستمال کشیدم. محکم تر. محکم تر.
همه جا سیاه شده بود. صورتم. دستام. چشمام میسوخت. انگار یه آتیش سیاه همه جارو گرفته بود. اما شبیه آتیش نبود.
حالا منتظرم هیزمش تموم شه. هیزم منم'…....

ادامه مطلب  

...  

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و

ادامه مطلب  

کوچه لره سو سپمیشم  

کوچه لره سو سپمیشمیار گلنده توز اولماسون
ائله گلسین ائله گئتسینآرامیزدا سوز اولماسون
ساماوارا اوت سالمیشامایستیکانا قند سالمیشام
یاریم گئدیپ تک قالمیشامنه عزیز دیر یارین جانینه شیرین دیر یارین جانی
کوچه لره سو سپ میشمیار گلنده توز اولماسون
ائله گلسین ائله گئتسینآرامیزدا سوز اولماسون
ترجمه: 
کوچه را آب و جارو کرده ام تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد طوری بیاید و برود که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند. سماور را آتش کرده ام. قند در استک

ادامه مطلب  

 

خب، همه‌ی هم اتاقیام به سلامتی رفتن و بچه‌ها گفتن حالا که هیچکس اتاق شما نیس میایم شب‌نشینی و اصن همونجا هم می‌خوابیم و من از عصر تا حالا انگار که یه مهمون خیلی مهمی دعوت دارم همه جا رو جارو زدم و دستمال کشیدم و نشستم که بیان :))

ادامه مطلب  

 

پنج شنبه که مرخصی بودم اشپزی بامن بود و من خیلی عاشقانه غذا پختم که کمی تهش گرفت
عصرش چای زنجبیل دم کردم دوره همی خوردیم و من به همه گفتم این نذر بود(به نیت خوشبختی برادر و خواهرام ) فردای اون روز هم آش درست کردم ولی نیتش شد   سلامتی اقا امام زمان(عج) ولی به کسی چیزی نگفتم این بار.
کلا آش که میپزم نیت میکنم تو دلم  یا وقتی که خونه جارو میزنم یا حیاط رو فکر میکنم صحن حرم یکی از معصومین هست اینجوری وقتایی که هوا سرده با عشق جارو میکشم حیاطو نیشم تا

ادامه مطلب  

 

گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند
دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند
در لباس خادمان مهربانت، آفتاب
صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند
ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"
یاد معصومیت آن بچه آهو می کند
یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو
کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند
باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود
غصه را از شانه های خسته، پارو می کند
عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت
هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند
×××
...خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه
دست ز

ادامه مطلب  

 

صبح ساعت هفت بیدارشدم و رفتم کمک مامان ک قبل از من
بیدارشده بود...بعد تمییزکاریای زیرزمین رفتیم و یه مقدار گوشت 
چرخ کردیم وسپس الباقی کارا مث جارو و گردگیری و غیره...
این چن وقت نمیدونم کجا بودیم ک انقد رخت نشسته تلنبار شده
چهار بار پشت هم ماشین لباسشویی بیچاره رو روشن کردیم

ادامه مطلب  

 

همسایه ی  روبروی ما  دختری تریاکی ست
صبح ها به ارتفاع ِ آسانسور کرم پودر می پاشد
و شبها وقتی قرار است مردی دیوار به دیوار ِ دردهایش شود
جارو برقی اش خراب می شود
او همیشه در می زند و صدای جارو برقی ما را قرض می گیرد
و صبح روز بعد
 یک کوچه بالاتر به ماشین ِ دوست پسرش خیانت می کند
و شب ها صدای فحش های بی ناموسی اش
پرده ی گوش ِ عروسک ِ اتاق ِ دخترم را پاره می کند
همسایه روبرویی ما شبیه دختری در فیلم ِ کیمیایی ست
اگه شماره کیمیایی را داشتم
زنگ می زدم
می

ادامه مطلب  

مادری که با انگشت زخمش گلهای قالی را آب می دهد  

عزیز دل من
وقتی دارم گردگیری می کنم و انگشتمو با کناره میز زخم می کنم بدون که حتما دلم زخمیه
وقتی دارم جارو می کشم و وسواس دارم که حتما گوشه و کنارای خونه را جارو کنم بدون که حتما گوشه های دلم جرم گرفته
وقتی حساسیت به خرج میدم که میز درست وسط گلهای قالی قرار بگیره بدون که گلهای قالی ذهنم خشک شدن
وقتی تا می رسم خونه موبایلمو خاموش می کنم بدون که مشترک مورد نظر مرده به نظر
وقتی رژیم می گیرم و بهانه چاقی میارم بدون که قلبم از غصه چاق شده و نفسم بالا

ادامه مطلب  

بوی زیارت  

دورسقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب
چادرش بوی زیارت می دهد
بوی اشک وگریه وبوی گلاب
آسمان چشم او پرمی شود
باز ،از پروانه شاد کفتران
صحن را آهسته جارو می کند
خادمی با دستهای مهربان
می نشیند در نگاه خیس او
مثل یک گل ،سایه فواره ها
قلب من پر می کشد مثل نسیم
هر دومان هستیم مهمان رضا
 
                                                                              شعر از :مهری ماهوتی

ادامه مطلب  

فردا شب. ...  

فردا شب خونه رفیقم   هیئت داریم :)
اینقدر  بهش  خواهش کردم   برم کمکش  تا آخر قبول کرد:)
قراره فردا بریم جارو بزنیم سیاه بزنیم   دایناکوردو بزنیم  و بهتر ز همه شام بزاریم:)
شاید براتون مسخره باشه ولی من عاشق نوکریم و اگرم اینجا نوشتم چون هیشکی نمیاد وبم و خداروشکر  ریا نمیشه:)
 

ادامه مطلب  

 

خب من خیلی ناراحتم
صبح که از خواب بیدار شدم و یکمآذر ماهو دیدم به این آخرین یکم آذر ماه از زوایای مختلف نگاه کردم و غصه خوردم ..
خواهر محترم کربلا تشریف دارن و از صبح تا ظهر مادر گرامی گوشی ایشون و اعصاب مارا ترکوندن!
خب نمرده مادر من ! انقد شماره نگیر!
مادر است دیگر .............
دیگه حرفم نمیاد ...نمازمو خونه رو جارو کردم ..

ادامه مطلب  

برنامه ریزی، شاید  

به نام خدا
سلاااام
امروز هم عاااااالی بود حسابیخوش گذشت هوای مامان و محمد رو داشتم 
کارهای بانجام دادم جارو تمیز بودن آشپزخونه وعده های غذایی به موقع شستن ظرفها همونجا که کثیف می شدن.
کارای روتین لذت بخش
مطالعه هم کرد م به کیفیت دلخواه 
میخواستم الان برنامه های فردا رو بنویسم خوابم میاد ولی ..... حالا برنامه نویسی باشه تا بعد

ادامه مطلب  

عنکبود  

یه زوج خوشبخت از این موجود که اسمشم در قرآن اومده رفتن تو شلوار من.
یه شب تا صبح 10 جارو نیش زدن و من رو به مدت یک هفته نمودن.
ریییییییییییییییییییدم تو این عنکبود.
عاااغاااا پروژه ما شکست خورد.:( از اولشم Doomed to fail بود. اما حالا قطعی شد:(
من برم به این فکر کنم که اگز شمارش رو از صفر شروع کنیم عدد 20 در واقع 19 میشه یا 20
 

ادامه مطلب  

 

چشم در تاثیر زیبایی از ابرو كمتر است
مستی ابروی یار از گیسوی او كمتر است
اصل زیبایی ست این كه پلك در بالای چشم
شك كند در صحن از امثال جارو كمتر است
یا به وقت بی خودی زائر به دور مرقدت
حس كند كه از خودش هشتاد كیلو كمتر است
بارها در تنگ آغوش ضریحت دیده ام
فاصله بین من و روح من از مو كمتر است
با حساب دنیوی در این حرم سر خم نكن
چون بهای چار زانو از دو زانو كمتر است
بس كه با نیت نخوردی زود باور می كنی
آب سقاخانه از یك مشت دارو كمتر است
از خودت بگذر به ترف

ادامه مطلب  

پسر....  

 
پسر باید همیشه ته ریش داشته باشه...
 
موهاش هیچ وقت بلند نشه...
 
قدش بلند باشه...
 
چارشونه باشه...
 
پوستش برنزه باشه...
 
ابرو هاشو بر نداره...
 
پیرهن مردونه بپوشه و آستینشو تا ارنج بزنه بالا...
 
بوی ادكلنش همه جارو برداره...
 
مهربونو با شخصیت باشه...
 
وقتیم ازش جدا میشی تا یه ساعت دستت بوی عطرشو بده...
 
پس نتیجه میگیریم ک اینایی ک توی خیابون رژه میرن از فضا اومدن و باقالین

ادامه مطلب  

خسته!  

یک شنبه دیگه هم تمام شد
به کارهای بیرون از خانه رسیده ام
گردگیری...جارو... مرتب کردن یخچال... شستن لباس ها... پختن غذا... پختن لبو....پختن شلغم...
کارهایی از جنس روزمرگی
دلگیرم... خسته ام
گاهی چقدر چهار دیواری خانه تکراری و خسته کننده می شود
ساعت ها را با سکوت طی میکنم... چشم انتظارم
دلگیرم.... خسته ام

ادامه مطلب  

نظریه نسبیت  

از نظریه نسبیت اینشتین که می گوید زمان و فضا به همدیگر مربوط اند، چیزی سر در نمی آورم اما همینقدر می دانم مدتی ست در مکانی از فضا قرار گرفته ام که زمان برای من روی دور بسیار تند و به ازای هر ساعت، یک دقیقه می گذرد!
آنهایی که از خیلی وقت قبل یادداشت های این زن دهه چهلی را می خوانند خوب به خاطر دارند که چطور ضمن اینکه 9 ساعت بیرون از خانه کار می کردم، همیشه امورات خانه را هم به بهترین نحو انجام می دادم. به درس و مشق بچه ها خیلی بیشتر از حالا می رسیدم

ادامه مطلب  

بعد ازقهر...  

میبینید توروخدا خانم خونه که نباشه و قهرکنه همه جارو گردوخاک میگیره !!!!!
آقای خونه هم که سید خان باشن عین خیالشون نیست !میگفت من شلخته و تنبلم ولی باورم نمیشد !
حالاامروز اومدم خونمونو یه دستی بکشم و گردوخاک روزای نبودن و قهرمو پاک کنم.... 
اینم یه پست عاشقانه واسه بهترین و عزیزترین کس زندگیم سعیدم...
 
می خواستم کمی ...
فقط کمی ،
دوستت داشته باشم !
از دستم در رفت
عاشقت شدم ...
 

ادامه مطلب  

چهل و یک  

 
یادته توی اون سرما اومدی
درو که باز کردم اومدی تو ،  مشتت رو باز کردی
یهو بوی گل مریم پیچید
گفتی همه جارو گشتم ، گل فروشی ها بسته بودن این وقت شب
بعد گفتی روزت مبارک عزیزم
اون گلهای مریم
با ارزشترین و قشنگترین و دوست داشتنی ترین هدیه و خاطره ی عمرم هستن
وای که چقدر دلم برای خودت و محبت کردنهای عاشقانه و هیجان انگیزت تنگ شده
وای که چقدر دلتنگم
دلتنگ
دلتنگ
دلتنگ

ادامه مطلب  

 

بضی روزا از صب ک پا میشو جلو آینه نمیرم
پشت ب آینه موهامو شونه میکنم
از خودم نا امیدم، متنفرم
اون روز زشتم،
جوش زده صورتم و موهام خوب وانمیسته 
ولی بضی روزا
عاشق همون موهای آشفته ی از خواب بیدار شدمم
بدون آرایش میزنم بیرون و
کلی از عکس خودم تو شیشه ی مغازه ها خوشم میاد
بضی روزا میشینم واسه تا صد ساله آیندم برنامه ریزی میکنم
بضی روزا هم میگم خب حالا ک چی؟؟
گیرم فلان کارم کردم،
فلان جارو هم رفتم،
بعدش ک چی

ادامه مطلب  

 

بعضی شب هاانگار که خدا حواسش پرت شده باشه و کیسه دل تنگی از دستش ول شده باشه رو سر شهرکل شب رو سیل دل تنگی با خودش میبره هوا بویِ دلتنگی میگیره و میلِ گریهگنجشکا با دلتنگی میخوابنرفتگرا با دلتنگی جارو میکشن شب بوها با دلتنگی عطر میکنندو تو...دلتنگ میمیری دلتنگ دوباره زنده میشی دلتنگ دوباره میمیری بعضی شب ها انگار که خدا حواسش پرت شده باشه دل تنگی به مغز استخون میرسهبه خودِخودِ ریشه دل!
 

ادامه مطلب  

دوباره برادرشوهرو جاري وارد زندگيم شدن!!!!  

٢رور پیش جناب برادرشوهر(بیل(اسم رمزی!)) زنگ زدن كه پری بیا سه نفری منو مسود و خودشون(جاریم نیس ینی)باهم صحبت كنیم كدورتهارو از بین ببریم منم گفتم من كدورتی ندارمو به مسود میگم خبر بده...به مسود زنگ زدم با یه حالتیكه قبلا درجرین بوده گفت چیشده و اینا منم گفتم من نمیام وقتی جارو نیس خودت برو اونم دعوا كه چرا نمیای اینو حرفا....كارآگاه بازیه من شروع شد و من دیدم جمعه صب رفت بیرون گفتم حتما این رفته خونه اینا معذرت خواهی و اینحرفا...خلاصه انقد اونروز

ادامه مطلب  

حس عجیب  

گاهی -وقتی خونم..حس عجیبی سراغم میاد یک احساس عجیب و رویایی!
چگونه توصیفش کنم نمیدانم!
آن حس نجیب خوشبختی را..
 
دیروز عصر کنار بخاری در هال  نشسته بودم زانوهایم را در بغل گرفته و حس آرامش عجیبی داشتم
مادر عزیزم حیاط را در سرمای پاییز آب و جارو کرده بودو آسمان آبی بود و هوا سرد
شبیه قصه های خوشبختی تو رمان ها ...!
این یک حس عجیب بود و رویایی و گرانقدر
 

ادامه مطلب  

شب گری هام1  

اومدیم خونه بابابزرگم دیگه خیلی مامان بزرگم اصرار کرد که برا شام بمونیم و موندیم دیگه
پاشد که بره غذا درست کنه منم رفتم موهامو شونه زدم و رژمو از کیفم دراوردم زدم به لبم
و رفتم تو اشپزخونه و کمک مامانوبزرگم کارش تموم شد و رفت بیرون منم یه اهنگ توپ 
گذاشتمو و شروع کردم که اشپزخونشونو تمیزکنم دیگه جارو کردم گردگیری کردم ظرفاشم
شستم و اومدم بیرون متاسفانه تلوزیونشون خراب شده بود دیگه رفتم سراغ کتابم و بعدم
اومدم وب کاش بابام زودتر میومد شام م

ادامه مطلب  

15 نکته طلایی در مورد جاروبرقی  

مجله ایده آل:  با مطالعه این نکات هر آنچه برای انتخاب یک  جاروبرقی مناسب و کاربردی لازم دارید در اختیارتان قرار می گیرد. با دانستن این نکات می‌توانید بهترین جاروبرقی را خریداری کرده و از آن برای پاکیزگی خانه استفاده کنید.
1. قدرت مهم استبهترین جاروبرقی به لحاظ قدرت جاروبرقی‌ای است که میزان توان و قدرت آن بین 1300تا 2200وات باشد. بهتر است از انتخاب جاروبرقی هایی با توان 1000 خودداری کنید.2. قد هم مهم استهمواره جارو برقی‌ای را انتخاب کنید که طول دس

ادامه مطلب  

ترانه صد و هفده : سرماخوردگى خانوادگى!  

این چند روزه واقعا احساس ناتوانى مى كنم ... احساس بریدن ! دلم مى خواد بذارم و برم .... یك هفته ست كه این دو تا جوجه مریضن سه روزه همسر مریضه و امروزم من !! تنهاى تنها .... آرزومه یكى یك لیوان چاى دستم بدهد ... كى این مریضى دست از سرمون بر میداره ، نمى دونم ....
فرشته بیش از حد بهم وابسته ست مخصوصا وقتى كسى خونه نباشه بدجور بهم مى چسبه ... در هر حالى باید بغلم باشه ... غذا درست كردن ، جارو زدن ، مرتب كردن .... حالا سرما هم كه خوردم غوز بالا غوز ... ناى نگه داشتن خود

ادامه مطلب  

تو کارهای خونه بهم کمک میکنی.  

وقتی میگیم مهمونمیخواد بیاد و با عجله من و بابایی مشغول انجام دادن کارها هستیم تو هم کمکمونمیکنی. کفش های راه پله رو مرتب میکنی.
همیشه وقتی تقسیم کار میکنیم میگی دستشویی، گردگیری با من.
آب میپاشی به دستشویی و بعد دمپایی ها رو عمودی میذاری. عمودی بودن دمپایی ها نشانه شستن و تمیزی دستشویی است. و بعد هم تا ساعت ها ما جرأت نداریم بریم دستشویی، خودت هم نمیری.
جاروبرقی رو میگیری و همش مبل ها رو جارومیکنی . زور نگه داشتن و کشیدن دسته جاروبرقی رو نمیک

ادامه مطلب  

کم کم نوای محرم رسد به گوش.....  

 
سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد
عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد
 
دست خود را روی سینه می گذارم با ادب
آه دارد مادری با قامت خم می رسد
 
میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است
چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد
 
انبیا پشت سر هم یک به یک صف بسته اند
حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد
 
بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع
نامه های دعوت از عرش معظم می رسد
 
زیر و رو کردن فقط کار حسین بن علی ست
در محرم ارمنی هم زیر پرچم می رسد
 
چایی روضه دوای درد بی د

ادامه مطلب  

سعی میکنم تصور کنم که بهترین زندگیو دارم  

 
جمعه ی خوبی بود . مثل خانومای خیلی خوشحال از خواب پاشدم ، ژاکتمو دراوردم و یه غلت زدم تو بغلش و اونقدر چسبیدم که لختی پوستمو حس کنه 
حالا بگذریم که اون خیلی بی ذوقه 
بعد انقدر آرایش کردم تا دیگه خودم نبودم اما جذاب بودم !
یه غذای خوشمزه پختم و مثل یه زن خونه دار مزخرف ، کلی همه جارو شستم و مرتب کردم
بعد از ناهار چای و میوه اوردم و با هم تلوزیون دیدیم
ساعت حدود پنجه و دیگه نمیدونم چه کاری مونده که انجام دادنش باعث میشه احساس کنم یه خونه و یه زندگ

ادامه مطلب  

 

همه ی من !
می دانم !
دلت ، تنگ می شود بغض می کنی ،
ولی بزرگتر از آنی که اشک بریزی و بالش خیس کنی
برای منی که اول بازی بودم و بعد عادت
و وقتی عشق شدم می دانستی ، می شکنی ام
می دانی که هر شب از پسِ انتظار ، به مهتاب می نگرم
مرا ورق نمی زنی تا کام شیرینت تلخ نگردد
چشمها و لرزش دستانم گویای آشفتگیهای من است
می دانم در پی من هستی
از پستی های دنیا که گذشتی در ارتفاعات ورای زمین ،
شکسته های قلبم را خواهی یافت
مسیر خرده دل ها را که دنبال کنی
به منزلی می رسی که

ادامه مطلب  

پیام هفته  

 
باز هم اول مهربوی خوب مدرسه آشتی تخته سیاهبا حساب و هندسه صفی از شکوفه هاکه رسیدند از سفریه معلم جدیدیه کلاس تازه ترباد و بارون می رسندگلا رو بو می کنندحیاط مدرسه روآب و جارو می کنندپاییزه اما هواپر لبخند گلاستمی مونه یاد همهاولین روز کلاس

ادامه مطلب  

 

ما اینجا یه پارک بانوان داریم ک یدونه نگهبان داره ک اتفافا ابیاری پارکم به عهدشه...یکی دوماهی میشه  اومده فک کنم!!..بغل پارکم یدونه مرکز فرهنگی قرانی  داریم ک یه ماهی میشه ،سه روز توهفته کلاس دارم اونجا!!..بعده کلاس ک میرم یه دوری بزنم واز طبیعت ودرختا فیض ببرم، میبینم اب بازه وهمینجور داره میرهههههه...تو این بی ابی...ینی این اقا قشنگ سه بار توهفته اب میده دو متر جارو...پارک زیاد بزرگی نیس ک!....انقدر اب داده ک الان این درختای فلک زده تا گردن تواب ان

ادامه مطلب  

پلمپ شهر بازی فومن حاصل بی توجهی شهردار و شورای شهر به پارک فومن بود  

 
درست یک سال قبل در هین روزها صحبتی از جناب شهردار در مورد پارک فومن واکنش قلمی اینجانب را برانگیخت تا مطلبی را بنگارم .جناب شهردار با اشاره به کمپین نجات پارک شهر فومن فرموده بودند: “پارک فومن مرده است اصلا زنده نیست که نجاتش دهند.” قسمتی از متن نوشته سال قبل عینا نقل می گردد.«… واقعیت این است که پارک به سختی نفس می کشد. به کودکان ما انرژی نمی دهد.زمین ناهموار،خشکی فصل گرما که به چهره درختان زردی زودهنگام نشانده ،درختانی که آبیاری نمی شوند

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام