تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


A Separation  

نادر : ایشون یه دلیل برا من بیاره چرا باید تو این موقعیت پاشیم بریم خارج؟سيمين : تو یه دلیل بیار چرا باید بمونیم؟نادر : من هزار تا دلیل برات میارم.سيمين : یکیشو بگو.نادر : یکیش پدرم ، من پدرمو نمیتونم ول کنم، بازم بگم؛سيمين : ولی زنتو میتونی ول کنی!نادر : من کی تورو ول کردم ؟ تو منو کشوندی دادگاه، تو برای من دادخواست طلاق فرستادی!سيمين : اون میفهمه که تو پسرشی؟نادر : من که میفهمم اون پدرمه...
مکالمه من توی خودم شبیه این فیلم نامه اسعقل:اون میفهمه تو

ادامه مطلب  

ادامه نکات فیلم نامه نویسی  

میخواستم راجع به صعود به قله ساکا و دیدن مناظر فوق العاده و عکس با دماوند و هرچه کوه برفی بود بنویسم  یا شاید راجع به دوستی بنویسم که معلوم نیست متولد 65 یا 61 یا 51 است ولی در کل ادم خوبیه که بازه 20 ساله را برای خود ترسیم کرده است. البته امیدوارم به کسی ضربه نزند، چیزی که همیشه میگویم. و البته اینکه ترجیح دادم ادامه خلاصه سکانس نویسی با حذف قسمتی ادامه بدم.
سکانس 21 خارجی پارکینگ دانشگاه 
هوا نم نم بارانی دارد و سعید با عجله به سمت ماشین میرود. تای

ادامه مطلب  

رها من  

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با منگر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟کجا روم، که راهی به گلشنی ندانمکه دیده بر گشودم به کنج تنگنا، مننه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دلچو تخته پاره بر موج رها رها رها  منز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیکبه من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  مننه چشم دل به سویی نه باده در سبوییکه تر کنم گلویی به یاد آشنا منز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟ستاره ها نهفتم در آسمان ابریدلم گ

ادامه مطلب  

1272  

پس چی بود سيمين دانشور میگفت 
هركی هرچیو عاشقانه بخواد بهش میرسه!
من چرا از هر در میرم به چیزی كه میخوام  نمیرسم؟ كم هم تلاش نكردم براش فكر كنم
ولی همه ش نمیشه 
اصلا انگار طلسم شده
احتمالا به خاطر همینه كه خیلی میخوام به این هدف برسم 
پ.ن:هركی هرچیو خیلی بخواد بیشتر بهش نمیرسه

ادامه مطلب  

 

 
 
 
مناظره شعر سيمين بهبهانی و ابراهیم صهبا ......
شاید یکمی این پست قدیمی باشه ولی حال و هواشوون خیلی قشنگه
 
 
ابتدا سيمين بهبهانی میگه ...
 
یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش

ادامه مطلب  

 

سيمين عکس 3 مدل دسر و کیک و .. جدید که داشته تمرین میکرده گذاشت تو گروه که بچه ها چطور شده؟ و چن تا سوال فنی داشت
منم همینطوری عشقی مرغ پفکی درست کرده بودم با سیب زمینی و پیاز سوخاری و گل کلم سوخاری و قارچ سوخاری و کلی تزئینات.. خوب منم هنر آشپزیمو بر همگان آشکار کردم 
پری نوشت کوفتتون شه؛ من عذامونو دوس نداشتم میخواستم سالاد بخورم وسایل اونم تو خونه نبود الان فقط کلم و کاهو شستم گذاشتم جلوم که بِجَوَم :))
پشت سرش ویدا و عکس فسنجونش؛ گف سروش مامو

ادامه مطلب  

تشکر  

بدینوسیله  از کلیه دوستان ،همکارا ن و سروران عزیز  که در مراسم تشیع ،تدفین و مجالس ترحیم خواهر عزیزم مرحومه سيمين جوکار شرکت و یا با اهداء تاج گل و ،نصب بنر و پلاکارت ،ارسال پیام از شبکه های اجتماعی و تماس تلفنی ابراز همدردی نموده و موجب تسلی خاطر مان را فراهم کرده اند تشکر و قدردانی می نمایم  و سالی سرشار از شادی و سلامتی و بهروزی از درگاه ایزد منان برای همگی آرزو مندم

ادامه مطلب  

delam gerefte ey doost!!  

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
 
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من ؟
 
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
 
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
 
نه بسته‌ام به کس دل ، نه بسته کس به من دل
 
چو تخته‌پاره بر موج ، رها ، رها ، رها من
 
ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
 
به من هر آن که نزدیک ، ازو جدا ، جدا من !
 
نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی
 
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
 
ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟
 
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من

ادامه مطلب  

دختری که رهایش کردی  

نمیخواستم حمام کنم ولی محمد رضا گفت وقت هست. لباس اسپرت و کفش مجلسی را پوشیدم و آماده شدم. کتاب خریدیم و کادو کردیم. کلیپ 10 دقیقه نزدیک 5 ساعت وقت گرفت. شاید بالای 40 بار دیدم و ادیت شد ولی خب کامل کامل نشد. 
برنامه کوه با محمد رضا را داریم هماهنگ میکنیم. مقاله هم ریجکت شد. فایبر دکتر هم ساخته شد. نان نداریم ولی صبحانه را ردیف خواهیم کرد. چشمانم در حال بسته شدن است و دارم مینویسم.
داستان سيمين و سعید هنوز ادامه دارد. فرصت نوشتن نداشتم.  

ادامه مطلب  

تو دل نداری و غم هم نداری اما من  

خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم  ********* رفیق اهل دل و یار محرمی دارمبساط باده و عیش فراهمی دارم کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم گذشتم از سر عالم، کسی چه می داندکه من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارم تو دل نداری و غم هم نداری اما منخوشم از این که دلی دارم و غمی دارم چو حلقه بازوی من، تنگ، گِرد پیکر توست حسود جان بسپارد که خاتمی دارم به سربلندیِ خود واقفم، ز پستی نیست به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارم ز سیل کینهء

ادامه مطلب  

تسلیت :(  

 
سلام ...
+ فاتحه ای بخونیم به روح همه ی کسایی
که جاشون الان بین ما خیلی خالیه :(
+ خصوصااااا عزیزی که اونقدر پیش خدا مقرب بودن
که تو ایام عزای اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
ان شالله هم جوار خود ارباب شدن...
+ نفیسه بانو و فاطمه جان تسلیت میگیم : من و سيمين :(
+ ان شاالله خدا به شما و خانوادتون صبر بده ...
+ و خوش به سعادتشون که حسینی پرواز کردن ...

ادامه مطلب  

 

 گفت و گو در صفر مطلق...  قاشقش را با آرامش میچرخاند توی فنجان قهوه و می‌گفت: ولش كن سيمين جان! من قبلا هم از  اینجور آدمها دیده‌ام.ازاینهایی كه كوهی از استعدادند اما در كنارش تمایل عجیبی برای خود تخریبی  دارند. انگار كمر بسته اند به نابودی خودشان. نمیشود  برای اینها كاری كرد. فقط باید گفت حیف...  حیف اینهمه استعداد و توانایی كه جمع شده توی یك همچین آدمی...پك عمیقی از سیگارم گرفتم و تكیه دادم به صندلی. توی دلم گفتم: میدانم. منم یكی از همینها را

ادامه مطلب  

سووشون  

سووشون نام رمانی از سيمين دانشور نویسندهٔ نامدار چند دهه گذشته ایران است. نویسنده در این رمان زندگی فئودالی در زمان اشغال ایران از سوی انگلیسیها را به زیبایی به نگارش درآورده‌است. کاربرد برخی واژه‌های عامیانه شیرازی در متن گیرایی داستان را صد چندان کرده‌است. یکی از ویژگی‌های سووشون ساختار ساده و بیان روان آن است.*
________________________________________
کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زائیده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند. قدر تحمل و ح

ادامه مطلب  

هشتمین نشست کتابخوان کتابخانه عمومی مشکات شهر لامرد ویژه کودک و نوجوان  

(اسامی ارائه دهندگان)
1395/8/20
1-زینب غلامی-کتاب مدرسه کج و کوله
2-محدثه علوی-کتاب حضرت فاطمه س
3-زهراحیاتی-کتاب سوگ ایرج
4-آناهیتا سيمين-کتاب هیچ کس جراتش را ندارد
5-فاطمه م‍ژده-کتاب ده کتاب ننه سکینه
 (تشکر ویژه از سرکار خانمها دیدون و مژده)

ادامه مطلب  

سیمین نوشته  

همه ی آدما به معجزه اعتقاد دارن ...
اون هایی هم که ندارن ، احتمالا نمیدونستن باید روی کدوم اتفاق خوب زندگیشون اسم "معجزه" بذارن ...
اما لحظه های آدما پر از همین معجزه هاست ...
معجزه ی تنفس ...
تماشای سپیده ...
امنیت زیبای پرواز ...
لمس گرمای خورشید...
...
شاید هم عمق معجزه ، گم شدن یه آدم ، تو رویاهاش باشه ...
حتما همینه .
خدای بزرگم ...
ممنونم که کمکم میکنی تا معجزه های پاکت رو تو لحظه هام درک کنم ...
ممنونم که پنجره های فکرم رو ، به ماه آسمون باز کردی .
تا بفهمم

ادامه مطلب  

سروده زیبای استاد صفادل با نام نامهای ایرانی  

"نام های بزرگ ایرانی" روی گلدختران آبادیبگذارید نام بارانی چون فروغ و فرانك و پوراننام هایی همیشه ایرانینام رودابه و كتایون رانام ساراومریم و سيمين شهرناز و انوشه و سیندختیاسمین و ستاره و نسرین غصّه دارد هنوز تهمینهداغ سهراب در دلش جاری ست با فرنگیس مهربان باشیدیاد آن ها نشان بیداری ست تا به یاد منیژه می افتمبیژن آزاد می شود از چاه نام جمشید و ایرج و هوشنگمی شود با بهار و گل همراه شاه تهمورث و سیامك و سامرنگ و بوی گل وطن دارندگیو و بهرام و آ

ادامه مطلب  

زن  

 
تو زن ها را نمیشناسی...
آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارندهیچکدام از حرف هایت یادشان نمیرودحتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان شکست با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی...وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی ...ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنتلباسی که در اولین قرار ملاقاتتان به تن داشتیلرزش انگشتانت وقتی برای اولین بار دستشان را گرفتیحالت چشم هایت وقتی اولین درو

ادامه مطلب  

414  

سلام.
امروز روز خوبیه!هوا به شدت سرد.
اما عده ای از آدم ها فقط گاهی به سرشون میزنه و شروع می کنند به غر زدن.چرا؟چرا به خودمون اجازه می دیم فقط و فقط اشتباهات طرف مقابل رو ببینیم؟ به خصوص وقتی طرف مقابل واقعا از سر حواس پرتی یه کارهایی می کنه، چرا یه کم چشم پوشی نمی کنیم؟آیا خودمون فاقد اشتباهیم؟
نمی دونم گاهی فکر می کنم این سيمين با چنین  روحیه وحشتناکی از کجا اومده؟ اصلا این داستان منفی تکراری مزخرف از کجا میاد؟ و بعد که به لحظه های تکراری خاص

ادامه مطلب  

416  

سلام.
امروز روز خوبیه!هوا به شدت سرد.
اما عده ای از آدم ها فقط گاهی به سرشون میزنه و شروع می کنند به غر زدن.چرا؟چرا به خودمون اجازه می دیم فقط و فقط اشتباهات طرف مقابل رو ببینیم؟ به خصوص وقتی طرف مقابل واقعا از سر حواس پرتی یه کارهایی می کنه، چرا یه کم چشم پوشی نمی کنیم؟آیا خودمون فاقد اشتباهیم؟
نمی دونم گاهی فکر می کنم این سيمين با چنین  روحیه وحشتناکی از کجا اومده؟ اصلا این داستان منفی تکراری مزخرف از کجا میاد؟ و بعد که به لحظه های تکراری خاص

ادامه مطلب  

گرما یعنی عشق  

سلام و شب بخیر 
خدایا شکررررررررررررررررررررررررت 
بعضی وقتها لطف خدا در زندگیمون خیلی محسوسه و امروز برای من از همون روزها بود، روزهای نسبتا خوبی رو سپری میکنم و بیش از پنجاه درصد از عملکردم  راضی م ،
خب در طی این روزها کتاب جمال شناسی سيمين دانشور تموم شد و انشالله شنبه  تاریخ زبان فارسی دکتر باقری هم تموم میشه ، درسها خیلی زیادند و واقعا به مقالاتم نمیرسم  انشالله بعد از پایان کلاسها به آنها رسیدگی خواهم کرد ،  احتمالا تا اول دی کلاس ها

ادامه مطلب  

آسمان قفس  

((آسمان قفس))عاقبت روزی از اینجا می رومآسمان ، زیر قفس تکراری است      مرغ حق با مرغ غم گفت چنین ؛  مرغ غم با عینک نخوت به چشم          تکیه بر میل قفس                    دست بر پهلوی انکار از او می پرسید:به کجا خواهی رفت؟زیر آن سرو قطور روی ناژوی غرورپشت آن کوه صبوریا که دریای بلورآسمانِ همه جا یکرنگ است!                      مرغ حق در زیر لب زمزمه کرد:                      حظّ پرواز اگر دانستی                     خط پرگار نمی بایستی  

ادامه مطلب  

عصرهای شهریور  

مثلن همان عصرهای شهریور ، سر ساعت همیشگی ، تو پیراهن بلند و سپیدت با رُزهای کوچک صورتی را می پوشیدی ، گوشواری از آخرین آلبالوی های مانده بر درخت را بر گوش هایت می آویختی و می نشستی در ایوان ، مو های خرمایی ات را زیر آفتاب شانه می زدی و می بافتی . . . خوش به حال آفتاب که می توانست انگشتانش را از لای گیسوانت رد کند . . . در اتاق ، رو به پنجره ، پشت پیانو می نشستی و شروع می کردی به نواختن ، چه سر و صدایی به راه می انداختند کِلاویه ها ، از شوق لمس سر انگشتا

ادامه مطلب  

به یاد ماندنی تلخ یک نوامبر  

همان دفعه اخر که با همکار محترم رفتیم تئاتر 
گفت حس خوبی است که بعداز یک ماه و هیوده روز به خانه برگشته و از این بابت خوشحال بود
یاد سيمين افتادم
دخترکی دور که در همان سال های دگردیسی عجیب و غریبم جا ماند
اوهم همینطور تاریخ هارا به یاد داشت
یک بار گفت دقیقا یازده روز است که ندیدمت
این را به همکار محترم هم گفتم
گفت من اینقدرها هم درگیر عدد و رقم و این ها نیستم اما یک چیزهایی یاد ادم میماند
مثل اولین شب خوابگاه
من حتی یادم نیست چند روز گذشته بود ک

ادامه مطلب  

 

به دل شوق فراوان و به سر مستی بی حد دارم از بس شادمانم، کز ره آمد بار دیگر روز نیکوی پر از شور و سرور دوم آذر.
سلام ای دوم آذر! ز ره باز آمدی آخر؟ قدم بر دیدگانم نه، که سالی منتظر، چشمم به ره خشیکده تا خورشیدت از شرق آید و روزت شود آغاز و من فریاد بر آرم:الا ای دوم آذر! بگو تا زاید آن مادر، فرشته سیرتی، سيمين بدن مه چهره ای، دستان حریری، انگبین چشم و کمان ابروی گیرایی.
بزا مادر، بزا کاین دل ندارد تاب بودن لحظه ای بی شبنم و قلبم به دور از کام شیرینش ت

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

امیدوارم از این داستان لذت ببرید. 
کلاغ حلقه به پا
عباس سلیمی آنگیل 
روزی کلاغی گمشده یافتم. پیشاپیش بگویم که مبادا بپندارید این داستان هم از آن داستان‌هایی است که مثلا کلاغ در آن نماد چیزی است و بعد به سخن می‌آید و می‌پرسد چرا من و کرکس در قفس هیچ کس نیستیم و از این حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ی خیابان خاورانم؛ وقتی می‌گویم کلاغ، یعنی کلاغ. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، نه خر و نه خرک‌باجی و نه هیچ چیز دیگر، فقط کلاغ. از این کلاغ

ادامه مطلب  

مرا هزار امیدست و هر هزار تویی  

مــرا هــزار امـیـد اسـت و هـر هــزار تــویـی
 
شــروع شــادی و پــایــان انــتــظــار تــویـی
 
بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گـذشـت
 
چـه بـود غـیــر خــزان‌هــا اگــر بـهــار تـویـی
 
دلـم ز هـرچـه بـه غیـر از تـو بـود خالی ماند
 
در ایـن سـرا تـو بـمـان ای کـه ماندگار تویی
 
شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی اسـت
 
ستــاره‌ای کــه بـخـنـدد بــه شـام تـار تویی
 
جـهـانـیـان هـمـه گـر تـشـنـگـان خون من‌اند
 
چه باک زان‌همه دشمن چو دوست

ادامه مطلب  

مدرسه ها وا شــــــــده :دی  

  مدرســــــــه
 
   یه پاییز زردو
زمستون سردو
 
   یه کلاس تنگو
یه درس مشنگو
 
 غم جمعه عصرو
مشقا مونده رو دستو
 
یه دنیا سوالو
رو دستم گذاشتی
 
کتابی دروغو
تکالیف بوقو
 
      یه درس عمیقو
یه هفته دریغو
 
   یه مغز مریضو
یه کوییز ریزو
 
 یه دنیا محالو
تو سینم گذاشتی
 
تابستون کجایی؟دقیقا کجایی؟
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟
تعطیلات کجایی؟دقیقا کجایی؟
کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟
 
 
 
+ میگنـ سالی که نکوست از بهارشـ پیداست :
+ شروع

ادامه مطلب  

 

سيمين بهبهانی : وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من دو تا فنجان چای هم دفن کنند !! شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید ... به هر حال دلخوری ها کم نیست از بندگانش ... همان هایی که بی اجازه وارد شدند خودخواهانه قضاوت کردند بی مقدمه شکستند و بی خداحافظی رفتند!

ادامه مطلب  

 

بــه یاد داشته باشیدکــهخوشبختے انسانبه مقام یا دارایی او بستگی نداردخوشبختےتنها به اندیشه او بستگے دارد . . ." دیل کارنگی "
...................................
 
زندگی را باید زندگی کرد . . . آنطور که دلت می گوید . . .
 
" سيمين بهبهانی "
 
 هیچ اندیشه‌ ای زشت نیست ؛اندیشه‌ ای که اجبار شود زشت می‌ شودهیچ فردی زشت نیست ؛فردی که زیبا نیندیشد زشت می‌ شودانسان‌ ها همه با محبت‌ اند ؛انسانی که اراده‌ اش را تحمیل می‌ کند ، ظالم استانسان‌ ها همه عاشقند ؛انسانی که نیا

ادامه مطلب  

نفس‌های آخر.  

سال داره به آخرش می‌رسه. همیشه تصورم از ساعت‌های آخر سال این بوده که من خارج از کره‌ی زمین وایسادم، دارم چرخش ِ همراه با صدای چرخ‌دنده‌طور ِ زمین جان رو می‌شنوم. دقیقا شبیه اون لحظه‌ی ۹۹٪ دانلود فایله! می‌بینی اون نوار باریک پر شده‌ها، اما بازم می‌نویسه Please Wait. 99% ...
نمی‌دونم ۹۴ رو چطور توصیف کنم. از لحظه‌ی تحویلش بگم که پای سجاده بودم و دعا کردم و چند دقیقه بعد صدای زمزمه‌ی "عید تو هم مبارک عزیزم." رو شنیدم، یا از ۷ فروردین تا ۲۳ خردادش

ادامه مطلب  

موفقیت عضو فعال مرکز شماره 3 تبریز در جشنواره ی قصه گویی استانی  

« موفقیت عضو فعال مرکز شماره 3 تبریز در جشنواره ی
قصه گویی استانی »
 
روز یکشنبه و دوشنبه مورخه 9 و 10 آبان اعضای فعال مرکز شهید نوبخت خانم ها سيمين محمدعلی پور با قصه ی فکر پر دردسر در بخش آزاد و خانم سیما سعادتی با قصه پسته و هفت برادر در بخش نوجوان به رقابت پرداختند. که سیما سعادتی توانست رتبه برتر این جشنواره را در بخش ویژه نوجوان به خود اختصاص دهد . مانیز این موفقیت را به ایشان و خانواده محترمشان تبریک عرض می نماییم.
 

ادامه مطلب  

مسابقه جمله‌نویسی  

کتابخانه عمومی ابن سینا سيمين شهر برگزار می‌کند
مسابقه جمله‌نویسی
بهترین جمله درباره
«کتاب، کتابخوانی، مطالعه، کتابخانه عمومی»
هفته کتاب 95 (دوشنبه 24 تا شنبه 29 آبان)
به قید قرعه، به سه نفر از بهترین جمله‌ها جوایزی اهدا خواهد شد

ادامه مطلب  

همه چی آرومه  

سلام و شب بخیر
امروز سعی کردم بچه ی مثبت و درس خونی باشم و تا حد زیای از خودم راضی بودم  خدایا شکرررررررررررررررررت 
حدود دو فصل از تاریخ زبان فارسی دکتر باقری، یک فصل از جمال شناسی سيمين دانشور، تحقیق مقایسه ی لیلی و مجنون و خسرو شیرین برای تکلیف مدیر گروه فجیع و چندش (بخدا حق دارم  )و مرور سوره ی یوسف ، رعد و تا حدودی سوره ی مائده  از بازدهی های درسی امروزم بود الحمدلله رب العالمین 
من نمیدونم ما آدمها وقتی ظرفیت  حفظ یک رابطه رو نداریم چرا

ادامه مطلب  

مجله ی علمي - پژوهشي دو فصلنامه صفه (هنر و معماري)  

دو فصلنامه صفه

Soffeh

صفه به بررسی گذشته و حال معماری و شهرساز ایران و جهان، مبانی نظری و رویدادهای مربوط به حوزه شهرسازی می پردزاد. 

 
 

رتبه علمی: 
علمی - پژوهشی (هنر و معماری)

 
 

دوره انتشار: 
فصلنامه 

 
 

ISSN:
1683-870x 

 
 

زبان: 
فارسی 

 
 

شمارگان: 
1000 نسخه 

 
 

شروع انتشار: 
1369 

 
 

 
 

صاحب امتیاز: 
دانشگاه شهید بهشتی 

 
 

مدیر مسئول: 
دكتر اكبر حاجی ابراهیم زرگر 

 
 

سردبیر: 
دكتر محمود رازجویان 

 
 

هیئت تحریریه: 
دكتر غلامرضا اعوان

ادامه مطلب  

گزارش تلویزیونی مراسم رونمایی دوهزارمین کتاب و کتابخوان «سمت»  

گزارش تلویزیونی مراسم رونمایی دوهزارمین کتاب و کتابخوان «سمت»
گزارش تصویری برنامه دوربین هفت (شبکه آموزش) از مراسم رونمایی از دوهزارمین کتاب و نرم افزار کتابخوان «سمت» به همراه گفتگو با:
- دکتر فرهادی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری
- دکتر سعیدی معاون اجرایی «سمت»
- دکتر هاجری معاون پژوهشی «سمت»
- سيمين هاشمی مدیر روابط عمومی «سمت»
- جواد ایرجی رئیس مرکز نشر الکترونیک «سمت»
 
 
در لینک زیر ببینید:
http://www.aparat.com/v/AGgMa

ادامه مطلب  

عبدالحسین زرین کوب  

عبدالحسین زرین‌کوب در ۲۷ اسفند سال ۱۳۰۱ در بروجرد زاده شد. خانوادهٔ او اصالتاً خوانساری بودند. وی از نوادگان ملا علی‌اکبر خوانساری بوده‌است.[۳] تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خویش به پایان برد. تحصیل در دورهٔ متوسطه را تا پایان سال پنجم متوسطه در بروجرد ادامه داد و به‌دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر، برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفت. رشتهٔ ادبی را برگزید و در سال ۱۳۱۹ تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد. سال بعد به بروجرد ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام