تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

متنفرم از خودم!
بیزارم از این احساس!
حالم ب هم میخوره از این حال داغون!
ای کاش میشد هر چی عشق و دوست داشتن و دلتنگیه، همه رو ی جا بالا بیاری...
ای کاش میشد دوسش نداشته باشم...
ای کاش عشق وجود نداشت...
ای کاش دلتنگش نبودم...
بیزارم ازش...
دلگیرم ازش...
ای کاش انقد بی رحم نبود...
ای کاش انقد بی رحم نبودی...
ای کاش یکم دوسم داشت.......................
حتی شده فقط ی دقیقه...
خدایا!
حال من خوب نیست...
خوب نیستم...

ادامه مطلب  

آدم های سنگی  

خیلی جالبه که تک تک رویاهام رو از گرفت
نمیدونم چرا، اصلا نمیتونم درک کنم
انقد وجودم خالی شده که حتی حوصله خودمم ندارم 
نمیخام اصلا زندگی کنم 
لعنت به تلگرام و اون گوه هاش 
خیلی ...
حالم خیلی بده 
کسی رو میخاستم که منو میشناخت، روحیاتمو 
میفهمید اصلا حرفمو 
امید اولین و آخرین کسی بود که روحم رو شناخته بود
انگار همه آدم های دنیا رو از دست دادم وقتی از دست دادم امید رو
انگار همه کسم بود و از دست دادمش
نمیدونم چرا اما خیلی بدی کرد 
زندگی مگه چند رو

ادامه مطلب  

پست۵۱  

به نظر من عشق وجود نداره..
حتی اونی که توی دانشگاه همش تورو میپاد! 
ادم مامور میکنه بیاد دنبالت تا ببینه کجاها میپری..
همش دروغه! هیچ عشقی واقعی نیس! حتی اونی که مزرعه بازیشو با اسم تو تزیین میکنه! به عشق تو این کار رو میکنه
اونم دروغ میگه!!
هیچ عشقی واقعی نیس..
همش "عادت"ـــــه
همش وابستگیه پوچه.. همش گذراس
اما بعده یه مدت تو میمونیُ یه مشت خاطره له شدی ی خاک خورده که نمیدونی باهاشون چیکار کنی.. فراموش یا ستایش!!
 
خودمم نمیدونم چرا انقد دلم برات تن

ادامه مطلب  

وبلاگ..  

قبلنا به این فکر کرده بودم ک یه روزی آدرس این وبلاگ رو بدم به بانو... یه بار روز تولدش می‌خواستم این کار و بکنم بعد فکر کردم شاید زود باشه... دیشب قبل از اینکه از هم جدا بشیم یه‌جا نشسته بودیم کنار خیابون ولیعصر بارون هم میومد، تقریبا بغلش کرده بودم و با هم حرف میزدیم... با به لای حرف هاش گفت هیچوقت از پیش‌م نری‌ها! چرا آخه باید پیش خودش اینجور فکری بکنه؟!؟ اینجا بود که تصمیم گرفتم آدرس وبلاگ و بهش بدم خودش بیاد اینا رو بخونه ببینه چقدر دوسش دارم

ادامه مطلب  

 

خدایا!من با این همه دلگیری چیکار کنم؟!با این همه دلشکستگی...خدایا!داري میبینی دیگ؟!بهم حق میدی؟!خدایا!من اونقدری ک فکرشو میکردم قوی نیستم، اونقدر صبور نیستم، دیگ نمیکشم...همیشه میگفتم وقتی خبر ازدواجشو بشنوم فراموشش میکنم، گفتم بمیرمم فراموش میکنم، ولی الان چی، الان ک فهمیدم داره ازدواج میکنه چرا انقد داغونم، چرا نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم، چرا انقد دلتنگشم، چرا هنوزم دوسش دارم...خدایا!میدونم دوست داشتن ی آدم متعهد چقدر بیشرمانست، میدونم

ادامه مطلب  

 

من پیدا میشم پیدا میشم.
آهااای ! یکی نیس منو پیدا کنه ؟
من دو تا آدمم. شایدم سه تا. خیلی اصن. برا همین انقد طول میکشه. ولی تا کی آخه ؟ تا کی میخواین قایم شین ؟ بالاخره که پیداتون میکنم. حتی منم پیداتون نکنم بالاخره یه روز خودتون میاین بیرون از مخفی گاه. خسته میشین. خستگی ناپذیر که نیستین انشاءالله ؟
یه روز میاین بیرون میگین کوثر؟ بیا. اومدیم. احتمالا اون روز خیلی دیره. شاید نگاهتونم نکنم. هر چی بخواین جلب توجه کنین فایده نداره دیگه.
پس چاره چیه؟ در

ادامه مطلب  

 

من پیدا میشم پیدا میشم.
آهااای ! یکی نیس منو پیدا کنه ؟
من دو تا آدمم. شایدم سه تا. خیلی اصن. برا همین انقد طول میکشه. ولی تا کی آخه ؟ تا کی میخواین قایم شین ؟ بالاخره که پیداتون میکنم. حتی منم پیداتون نکنم بالاخره یه روز خودتون میاین بیرون از مخفی گاه. خسته میشین. خستگی ناپذیر که نیستین انشاءالله ؟
یه روز میاین بیرون میگین کوثر؟ بیا. اومدیم. احتمالا اون روز خیلی دیره. شاید نگاهتونم نکنم. هر چی بخواین جلب توجه کنین فایده نداره دیگه.
پس چاره چیه؟ در

ادامه مطلب  

ثانيه هاي عشق  

 
 
مهربانم باید در گوی زمان غلتید آنقدر چرخید و چرخید تا بتوان در جایی از همین زمان خوشبختی را احساس كرد  
 به قول فروغ دیوار رابطه ها تاریك شده
 انگشتانم حتی میل لمس ستاره ها را ندارند
 انگار از لمس دوستت دارم بر صفحه ی آسمان ترك خورده می هراسم
 انگار مهربانم از همه غیر تو خستم
 نمی دانم چرا به این خستگی می گویند عشق ؛عشقی كه در انتها ی وجود خوابش ببرد عشقی كه در كور سوی زمان گم شود جز یأس و پشیمانی هیچ فایده ای ندارد
 انگار آدم ها نظاره گر ان

ادامه مطلب  

ثانيه هاي عشق  

 
 
مهربانم باید در گوی زمان غلتید آنقدر چرخید و چرخید تا بتوان در جایی از همین زمان خوشبختی را احساس كرد  
 به قول فروغ دیوار رابطه ها تاریك شده
 انگشتانم حتی میل لمس ستاره ها را ندارند
 انگار از لمس دوستت دارم بر صفحه ی آسمان ترك خورده می هراسم
 انگار مهربانم از همه غیر تو خستم
 نمی دانم چرا به این خستگی می گویند عشق ؛عشقی كه در انتها ی وجود خوابش ببرد عشقی كه در كور سوی زمان گم شود جز یأس و پشیمانی هیچ فایده ای ندارد
 انگار آدم ها نظاره گر ان

ادامه مطلب  

خلوت دل ...  

انگار وقتی از چشم دوست می افتی ، دیگر نه به حریمش راه داري و نه در دلش ...
انگار غریبه ای بودی از هزاران پشت ...
انگار لحظه هایت ، خاطراتت ، لبخندت را سپرده است به دست باد ...
انگار ...
انگار که نه انگار ...!!!
به خلوت دلت چرا نمی رسد صدای من ... به گوش پنبه کرده ای ، عزیزِ با وفای من !
دو چشم خود به هم نهاده ای بدون اضطراب ... به روی چشم پاک تو نمانده است جای من
چگونه رازِ شادی مرا زِ قلب من ربوده ای ... نگفته بودمت مگر ، یگانه ای برای من
بدان که در دو عالم اَر نظ

ادامه مطلب  

خلوت دل ...  

انگار وقتی از چشم دوست می افتی ، دیگر نه به حریمش راه داري و نه در دلش ...
انگار غریبه ای بودی از هزاران پشت ...
انگار لحظه هایت ، خاطراتت ، لبخندت را سپرده است به دست باد ...
انگار ...
انگار که نه انگار ...!!!
به خلوت دلت چرا نمی رسد صدای من ... به گوش پنبه کرده ای ، عزیزِ با وفای من !
دو چشم خود به هم نهاده ای بدون اضطراب ... به روی چشم پاک تو نمانده است جای من
چگونه رازِ شادی مرا زِ قلب من ربوده ای ... نگفته بودمت مگر ، یگانه ای برای من
بدان که در دو عالم اَر نظ

ادامه مطلب  

1083  

بهمن ، ماه خوبی بود ^_^ جدا از پلاسکو ، حسن جوهرچی ، و یه سری اتفاقایِ تلخش ، واقعا دوسش داشتم ^_^ سرشار از ناامیدی ، و دوباره امیدواری ، خوشحالی ، خنده ، دلتنگی و اشک بود ! بخاطر همین تنوع هاش بود که دوسش داشتم :)
# و اسفندی که صدای پای بهار رُ به ارمغان آورده :) من چقدر عاشقتم آخه اسفند :** خوش اومدی !

ادامه مطلب  

 

ب من میگی حسودیت بی مورده بهم میگه وآقن کآری میکنی ک من جرعت نکنم جلوت ازچیزی
حرف نزنم ...وآقن چرآ معنیه دوس دآشتنو تویه این حسآدت درک نمیکنه
چرآ حسآدتم وآسش عآزآر دهندس و اذیتش میکنه بجآ دلگرمی ک مصلن بگه وآسم ارزش قآعله
یآ انقد وآسش مهمم ک انقد روم حسآسه؟؟وآقن چرآ....!!!!
 

ادامه مطلب  

روز 51 بارداری  

تا ظهر حالم افتضاحه بعدش بیحالم تا شب...شب تا صبحم دلم نا اروم
میگذره
منکه عاشق نون و بیسکوییت و شیریجات بودم الان متنفرم ازشون ولی بخاطر مفید بودن بعضی چیزا مجبورم کع بخورمشونمث خرما کشمش عسل و ...
وای وای اخ که چقد دلم گوجه سبز میخوادکاش الان 2 کیلو جلوم شسته شده و نمک زده شده بود
دیروز رفتم خونه مامی برام قورمه سبزی درست کرده بود و اش ترش برای عصرونه بعدش رفتیم خونه داییم که مادر بزرگم اونجا بود برای استراحت بعد عملش
راستش خیلی دلم برای رژیمم

ادامه مطلب  

شنبه هشت آبان  

فرداتولده رفیقمه
آخ خداپولی  تودستوبالم نیس.یه مقدارپول پیشم هس ک ازعممه ازفروش وسایل دوره قبل پیشم مونده.اگه مجبورشم بایدازروپول اون وردارم برارفیقم هدیه بخرم بعدپس بزارم سرجاش.
حالانمیدونم چی بخرم براش خیلی دوسش دارم 
خداکنه بتونم ی چیزخوب بخرم ک دوسش داشته باشه.اون ک دل خوشی نداره ازتولدشایدمثه منه ک ازروزتولدم بیزارم.خداجونم کمکش کن به ارزوش برسه
فاطمه پاک ترین دخترجهانه
تولدت مبارک رفیقم

ادامه مطلب  

شنبه هشت آبان  

فرداتولده رفیقمه
آخ خداپولی  تودستوبالم نیس.یه مقدارپول پیشم هس ک ازعممه ازفروش وسایل دوره قبل پیشم مونده.اگه مجبورشم بایدازروپول اون وردارم برارفیقم هدیه بخرم بعدپس بزارم سرجاش.
حالانمیدونم چی بخرم براش خیلی دوسش دارم 
خداکنه بتونم ی چیزخوب بخرم ک دوسش داشته باشه.اون ک دل خوشی نداره ازتولدشایدمثه منه ک ازروزتولدم بیزارم.خداجونم کمکش کن به ارزوش برسه
فاطمه پاک ترین دخترجهانه
تولدت مبارک رفیقم

ادامه مطلب  

من خوبم  

سلام
دیشب زدیم بیرون ... انقد حال داد که خدا میدونه :)
رفتم نماز جماعت مسجد بعدم اومدیم تو بارون قدم زدیم دعا کردیم 
جای همتون خالی
امروزم اسمون بارید
امروز که رفتم دانشگاه با همون دوستم دست دادیم و مث قبل بودیم
همه چی عالی بود 
کلی هم کنار هم خندیدیم
الان که فکر می کنم دوسش دارم با اینکه بده باهام
با اینکه صمیمی نیستیم
با اینکه بعضی وقتا پشت سرم حرف میزنه
بازم دوسش دارم چون هنوزم خوبیایی داره :)
دوباره همون فکر همیشگی :
آدما در کل خوبن ... ادما در

ادامه مطلب  

راز  

انقد حرف تو دلم هست ک دارن خودشونو میترکونن که اول از همه ازین دل بی صاحاب مونده بریزن بیرون...از بد روزگار حرفایی ان ک حتی نمیتونم ونمیشه ک تو دفتر خاطراتم بنویسمشون.. یه سری حرفا هست که باید نگی و باخودت ببری زیریه عالم خاک..و واسه بعضیا این نگفته ها خیلی بیشتر از گفته هاشونه...این نگفتنیا خیلی خیلی لعنتي ان..درددارن..غم دارن..غصه دارن..اصلا همین نگفتنیای لعنتي موهاتو سفید میکنن..چروکت میکنن..باعث لرزش دستات میشن..پشتتو خم میکنن..پیرت میکنن..اه ا

ادامه مطلب  

راز  

انقد حرف تو دلم هست ک دارن خودشونو میترکونن که اول از همه ازین دل بی صاحاب مونده بریزن بیرون...از بد روزگار حرفایی ان ک حتی نمیتونم ونمیشه ک تو دفتر خاطراتم بنویسمشون.. یه سری حرفا هست که باید نگی و باخودت ببری زیریه عالم خاک..و واسه بعضیا این نگفته ها خیلی بیشتر از گفته هاشونه...این نگفتنیا خیلی خیلی لعنتي ان..درددارن..غم دارن..غصه دارن..اصلا همین نگفتنیای لعنتي موهاتو سفید میکنن..چروکت میکنن..باعث لرزش دستات میشن..پشتتو خم میکنن..پیرت میکنن..اه ا

ادامه مطلب  

کاش هیچوقت خوابمون عمیق نباشه... کاش خواب نمونیم...  

حس کردم تند تند نفس میکشه... احتمالا همین حس باعث شد بیدار شم... چشامو باز کردم و زل زدم به صورتش...
روش سمت من بود... واقعا داشت تند تند نفس میکشید...
حرف نمیزد ولی فهمیدم خواب بدی میبینه...
آهسته و جوری که نترسه دست کشیدم رو پیشونیش... رو گونه هاش... صداش زدم آروم... گفتم داري خواب میبینی... پاشو...
کم کم چشاشو باز کرد... دهنش باز مونده بود و به من نگاه میکرد...
 
آرامش کم کم می دوئید تو چشماش... تنفسش آرومتر شد ولی هنوز نگاهش نگران بود... احساس کردم تو چشماش اش

ادامه مطلب  

 

نه حاله دلم خوبه نه حاله روحم..انگار از نبردی سخت برگشتم...نفسم دیگه بالا نمیاد،شدت تپش قلبم ب حدی شده ک الانه بیاد تو دهنم...اوووووف میییلاد،اوووووف......ده سال گذشت....اما این چند وقت قده صد سال گذشت بهم....سیگار پشت سیگار،اهههه لعنتي....کجایی ک باز داد بزنی سرم بگی نکش....وقتی تپش قلب داري نکش....خواهش میکنم نکش...کجایی ببینی ضربان قلبم هزاااار برابر شده......اووو.ف لعنتي...خسسسستم....خستههههه....کاش لینک اونورو نداشتی...کاششش

ادامه مطلب  

 

نه حاله دلم خوبه نه حاله روحم..انگار از نبردی سخت برگشتم...نفسم دیگه بالا نمیاد،شدت تپش قلبم ب حدی شده ک الانه بیاد تو دهنم...اوووووف میییلاد،اوووووف......ده سال گذشت....اما این چند وقت قده صد سال گذشت بهم....سیگار پشت سیگار،اهههه لعنتي....کجایی ک باز داد بزنی سرم بگی نکش....وقتی تپش قلب داري نکش....خواهش میکنم نکش...کجایی ببینی ضربان قلبم هزاااار برابر شده......اووو.ف لعنتي...خسسسستم....خستههههه....کاش لینک اونورو نداشتی...کاششش

ادامه مطلب  

 

ولو روی تخت افتادم،هنوز یک ساعت نشده که رسیدم خونه، کنارم، کتابش با امضا ی خودش و دست خط کجو ماوجش که کلمات "برای مریم عزیز...با احترام... " دهن کجی میکنه.
شاید مسخره به نظر بیاد اما دوست ندارم این کتاب لعنتي رو دستم بگیرم،دوست ندارم کنار کتاب "خطای ستارگان بخت ما" یا کنار "دروازه یکشنبه "  قرارش بدم...این کتاب چهل صفحه ای مسخره،انگار که یه تیکه از روح لعنتيشو با خودش اورده تو این اتاق،انگار حضور داره، انگار داره این مرغ پر کنده بودن من رو میبینه...

ادامه مطلب  

نبودن  

کلا ادم غمگینی نبودم
همیشه بگو بخند و پر انرژی 
ی جاهایی تو زندگیت هست که باتمام وجود میپذیری 
فردا نامزدی ملیحه است
خیلی تو خونه پدریش سختی کشید 
فردا باعشقی ک چهارساله داره میشه میره زیر یک سقف
نمیدونم لذت اینکهدباکسی ک دوسش داري زندگی کنی چقدره 
براش ارزوی بهترین هارو دارم 
نمیدونم وقتش شده یانه اما کلا از فکر ازدواج خیلی وقته بیرون اومدم 
بقول بابک ازدواج ادم از ارزوهاش دور میکنه 
همه چیز عادی میکنه 
بعد دوسال دیگه کار میکنم و شاید مط

ادامه مطلب  

امان از اشتباها...  

من امشب باز یه اشتباهی کردم بانو نارحت شد... نمیخواستما... یعنی اصلا حواسم نبود... خدافظی کردم جواب نداد فکر کردم رفته :( بعد آف شدم... بعدش پیام داد بدون خدافظی میری دلم تنگ میشه :( یه لحظه انگار که جیگرم آتیش بگیره :(  یه لحظه اشک تو چشام جمع شد به خاطر اینکه دیدم انقد معصومانه این حرف و زد :(( کاش پیشش بودم و بغلش میکردم...  اصلا کلی دلم براش تنگ شد یهو :((( اشکم اومد :( کاش میتونستم زار بزنم :((( ولی جبران میکنم... خیلی زود.. قول میدم... 

ادامه مطلب  

 

 
فائزه...
fafa
من تب زده بیمار و....تو انگار نه انگار لب تشنه ی دیدار و....تو انگار نه انگار دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار از چشم تو افتاده ام و زیر عبورت له میشوم این بار و....تو انگار نه انگار دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست روی دلم آوار و....توانگار نه انگار     

ادامه مطلب  

 

 صدای پاشو از دور میشنیدم ... نزدیک و نزدیک تر میشد ..کمی قدم هامو تند تر کردم ،از دیدنش واهمه داشتم . جلوتر رفتم ...دیگه صدایی نمیومد ، انگار ایستاده بود ...پیش روم انتهای پل بود دیگه راه گریزی نبود ،باید برمیگشتم
اون روز تمام دنیام بهم ریخت ...چشمای مشکی که از پشت چترش نمایان بود قلبمو وادار به تپش کردن ... چند قدم به طرفم اومد و من مات ایستاده بودم ... نزدیک تر که میشد قلبم تند تر میزد ... دیگه نتونستم نگاش کنم... چشم ازش برداشتم و  حرکت کردم ... در کسری

ادامه مطلب  

تا ابد دوستت دارم  

 
تا ابد دوستت دارم
 
امروز دو ماه از تولد عشقم گذشته و خواستم یادش باشه همیشه تا ابد دوستش دارم، و هفت زیباترین شماره در زندگیم شده
الان که برات مینویسم توی راه هستم ، از یه راه دور میام پیش عشقم
میخوام غافلگیر بشی
دلم بی تاب شده
طاقت نداره
طاقت بیار دل من
غروب امروز زیباترین غروبت خواهد بود
دوباره عشقت رو میبینی و میبوسی
و تو چشمای مهربونش نگاه میکنی و میگی دوسش داري
تا ابد دوسش داري
امروز لبخند عشقت رو میبینی
 

ادامه مطلب  

:)  

دلم گرفته بود...وسط میدون ونک وایساده بودم منتظر تاکسی و هنسفریامو زده بودم تو گوشم...فکر میکردم چه جوری میشه وسط این همه آدم باشی و احساس تنهایی بکنی...فکر میکردم چی شد اصلا؟چه جوری یاد گرفتی انقد بی اهمیت باشی...انقدر که من برم و تو حتی ککت هم نگزه...یاد خاطرات خودمون میفتادم...یاد اینکه تو حتی انقدر جرات نداشتی بهم بزنی...فقط از همون نصفه نیمه بودنتم خودتو کشیدی کنار و هعی کمتر و کمتر شدی...یه جوری که الان که نیستی متاسفانه من فرقی با روزایی که بو

ادامه مطلب  

:)  

دلم گرفته بود...وسط میدون ونک وایساده بودم منتظر تاکسی و هنسفریامو زده بودم تو گوشم...فکر میکردم چه جوری میشه وسط این همه آدم باشی و احساس تنهایی بکنی...فکر میکردم چی شد اصلا؟چه جوری یاد گرفتی انقد بی اهمیت باشی...انقدر که من برم و تو حتی ککت هم نگزه...یاد خاطرات خودمون میفتادم...یاد اینکه تو حتی انقدر جرات نداشتی بهم بزنی...فقط از همون نصفه نیمه بودنتم خودتو کشیدی کنار و هعی کمتر و کمتر شدی...یه جوری که الان که نیستی متاسفانه من فرقی با روزایی که بو

ادامه مطلب  

منطق..-___________-  

سلام... ینی تا حالا تو عمرم انقد از فلسفه و منطق متنفر نبودم... فردا داريم و منم هنو نگاشم نکردم.... ابجی زنگ زده میگه.... ((ببین زهره من نمیخوام الکی یه چیزی برا تولدت بخرم..زنگ زدم ازت بپرسم چی احتیاج داري تا از ایلام برات بخرم)) گفتم ((...  :|حالا حتما باید زنگ میزدی یادم مینداختی؟؟؟ )) من خودم انقد مشغله های فکریم زیاده که اصن یادم نبود پنج شنبه تولدمه:| هیچی دیگه یادم انداخت دوباره.... ولی خوب بش گفتم من هیچی نیاز ندارم عزیزه دلم ولی خوب اگع خواست

ادامه مطلب  

وای بر من ینی :))  

آذما عاشق کسایی میشن که چیزایی که ندارنو بهشون میدن. ینی تو جنس مخالف، تو جنس موافقم وابستگی ایجاد میشه... یا حتی اگه طرف خیلی محکم نباشه، عاشق میشه :) 
من اینو نمیدونستم. الان که برمیگردم نگاه میکنم به دوره دبیرستانم، یه این چند ماه دانشگاه و چیزایی که خودم تجربه کرذم یا دیدم بقیه چجورین، متوجه این شدم. متوجه اینکه به قول علی، با این مهربونیات هم کار دست خودت میدی، هم بقیه... 
نمیدونم، نمیتونم کنترلش کنم، نمیتونم وقتی میبینم یکی در به در دنبال

ادامه مطلب  

چارچوب انگار nlp  

تکنیک های ان ال پی
منبع : سایت تا بیکران
چارچوب انگار و ان.ال.پی
چارچوب انگار فرایندی است که در آن، فرد یا گروه طوری رفتار می کند که گویی هدف حاصل شده است، یا شخص یا گروه به شخص یا گروه دیگری تبدیل شده است.
چارچوب انگار، برای کمک به مردم، در زمینه ی گسترش درک آنها از وضعیت و دنیای دلخواه آینده شان، چارچوبی قدرتمند است.
همچنین، چارچوب انگار برای چیره شدن مردم بر مقاومت ها و محدویت های موجود در نقشه ی ذهنی شان از جهان، روش بسیار مناسبی است.
چارچوب

ادامه مطلب  

جمعه‌  

اصلا انگار نه انگار امروز جمعه بود... انگار نه انگار غروب جمعه بود

ادامه مطلب  

4  

حال خرابم، خراب تر شد . انگار خدا بازیش گرفته. باشه انقد اذیتم کن تا ديونه بشم. شاید دوست داره خودمو بکشم و زودتر برم پیشش ولی کور خونده من سگ جونم! 
دیروز داشتم لابلای آگهی های روزنامه چشمامو از دست می دادم که یهو خدا زنگ زد و گفت فردا بیا برای مصاحبه. اونم تو یه شرکت معتبر! من به درک، خونوادم نمیدونی چقدر ذوق کرد. 
امروز صبح خوشحال و خوشتیپ و خوشجیل برفتم بر درب شرکت آم ما نگهبان اصلا اجازه نداد برم داخل! گفت کسی به شما زنگ نزده ما استخدام نداري

ادامه مطلب  

5  

منتظر بودم تا یه تاکسی سوار بشم و راحت برم خونه. پراید سفیدی با راننده ای که قیافه مشکوک داشت عقبشم دونفر نشسته بودن بوق زد منم گفتم شهرک  اما رفت انگار مسیرش نبود . اتوبوس یکهو ظاهر شد و من خوشحال شدم . ایستگاه اتوبوس صد متر پایین تر بود.
همین که راه افتادم به ایستگاه برسم دیدم همون پراید پنجاه متر جلوتر رانندش پیاده شده و میگه آقا بیا سوار شو ! برام عجیب بود . آخه شهرک ته محلمونه و شبها زیاد آدم لخت می کنن. وقتی رسیدم کنارش گفتم ببخشید میخام اتو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1