تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سهراب خلجي  

ته فنجان دلم عكس تو افتاد كمیمثل شیرین شده ام عاشق فرهاد كمی
چای میخوردم و از قهوه ندارم دل خوشفالم اینبار به چایی كند ارتاد كمی
تو درخشیدی و فنجان درخشید توراچای میخواست شود مثل تو بهداد كمی
قوری و كتری و سینی همه دیوانه شدندبیخبر امدی و فاجعه رخداد كمی
مهربانی و دلم سمت تو ارام شوددیگران را تو بمان چهره ی جلاد كمی
بخت حیرانم و یك فال توانم ببردقلب ویران شده ام عاشق امداد كمی
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

دیر  

دیرگاهیست که من مست نگاهش ، شده امعاشق و جان به لب چهره ی ماهش، شده امپیشه ام نیست به جز..نغمه ی غم پردازیمن که از روز ازل قمری چاهش، شده امسرخی رنگ انار است؟ شفق ؟ یا گل سرخ؟گوییا سنگ مذاب است...پناهش ، شده امدست در دست رقیبان و به لب باده ی نابودلش کوه گرانی است..که کاهش ، شده امنمکش بیشتر از حد مجاز است و شکرمیچکد از لب او.. غرق گناهش ، شده امای اجل از چه شب وروز به دنبال منی؟نفسی نیست...که قربانی راهش ، شده امقصه ی عاشقیم ... زندگی شیرین استیا چو ف

ادامه مطلب  

میثاقیان سرمربی سیاه‌جامگان شد  

خبرآنلاین/
 
اکبر میثاقیان جانشین خداداد عزیزی در سیاه‌جامگان مشهد شد.
 
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ اکبر میثاقیان سرمربی سیاه جامگان شد. خداداد عزیزی امروز به علت نارضایتی از مشکلات مالی سیاه جامگان از سمت خود استعفا داد و قرارداد خود را با این تیم مشهدی فسخ کرد. میثاقیان سومین مربی سیاه جامگان پس از فرهاد کاظمی و خداداد عزیزی است. او در نیم فصل اول سرمربی بادران تهران بود.

ادامه مطلب  

برای فرهاد...  

با صدای بی صدا...مث یه کوه بلند،مث یه خواب کوتاه
..............................
خسته ام ، از همه
خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از توام
بیزار از این حالم
بیگانه ام با سیمای تو
دیوانه دنیای تو
در هم مشکن زنجیر مرا
بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنیا
خسته ام ، از همه
خسته از دنیا

ادامه مطلب  

حزین لاهیجی..ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد  

حزین لاهیجیای وای بر اسیری كز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیّاد رفته باشدآه از دمی كه تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یارب حلال باداصیدی كه از كمندت آزاد رفته باشداز آه دردناكی سازم خبر دلت راروزی كه كوه صبرم بر باد رفته باشدپر شور از حزین است امروز كوه و صحرامجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

ادامه مطلب  

حزین لاهیجی..ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد  

حزین لاهیجیای وای بر اسیری كز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیّاد رفته باشدآه از دمی كه تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یارب حلال باداصیدی كه از كمندت آزاد رفته باشداز آه دردناكی سازم خبر دلت راروزی كه كوه صبرم بر باد رفته باشدپر شور از حزین است امروز كوه و صحرامجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

ادامه مطلب  

غزلي از سعدي  

غزلی از سعدی
ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون ا

ادامه مطلب  

غزلي از سعدي  

غزلی از سعدی
ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم
و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون ا

ادامه مطلب  

بیست و چهارم (اهمیت خودشناسی و علم الاختر!!)  

این روز ها علاقه ام به خواندن و نوشتن بسیار زیاد شده، نمیدانم چه تحولی در من رخ داده اما حداقل میدانم که نزدیک شش ماه است که به شدت از اینکه کم نوشته ام و به خصوص از اینکه کم خوانده ام ناراضی هستم، و میخواهم تا آنجا که میتوانم بخوانم، کتاب های بیشماری بخوانم، آنقدر بخوانم که دیگر هیچ چیز خواندنی ای در جهان وجود نداشته باشد، و از آنجایی که تحقق این امر اصلا امکان پذیر نیست نتیجه میگیریم که میخواهم تا بی نهایت زمان بخوانم،ما نمیدانیم، ما کم مید

ادامه مطلب  

بیست و چهارم (اهمیت خودشناسی و علم الاختر!!)  

این روز ها علاقه ام به خواندن و نوشتن بسیار زیاد شده، نمیدانم چه تحولی در من رخ داده اما حداقل میدانم که نزدیک شش ماه است که به شدت از اینکه کم نوشته ام و به خصوص از اینکه کم خوانده ام ناراضی هستم، و میخواهم تا آنجا که میتوانم بخوانم، کتاب های بیشماری بخوانم، آنقدر بخوانم که دیگر هیچ چیز خواندنی ای در جهان وجود نداشته باشد، و از آنجایی که تحقق این امر اصلا امکان پذیر نیست نتیجه میگیریم که میخواهم تا بی نهایت زمان بخوانم،ما نمیدانیم، ما کم مید

ادامه مطلب  

 

 بهار در راه است...
و من
"این بار"
در انتظار بهاری زیبا
...
از زمستان خسته ام
...
پاییز را دوست دارم اما
دل "پاییزی" نمیخواهم
...
میخواهم
پرواز کنم
...
از ایستادن روی زمین خسته ام
...
مرا دریاب "آسمان"
...
من 
"بالهایم را خواهم ساخت
"
سمیرا
*****************
امروز حالم خوبه
...
اتفاق خاصی هم نیوفتاده
اما خوبم
...
این روزا گاهی حکمت پررنگ خدارو میبینم
...
جای جای زندگیم
سطر ب سطر 
لحظه هام
...
حسش میکنم
...
قبل من همه جا هست
...
رد پاهاش تو زندگیم لمس میشه
...
مرسی خدا
مرسی ک هس

ادامه مطلب  

 

 بهار در راه است...
و من
"این بار"
در انتظار بهاری زیبا
...
از زمستان خسته ام
...
پاییز را دوست دارم اما
دل "پاییزی" نمیخواهم
...
میخواهم
پرواز کنم
...
از ایستادن روی زمین خسته ام
...
مرا دریاب "آسمان"
...
من 
"بالهایم را خواهم ساخت
"
سمیرا
*****************
امروز حالم خوبه
...
اتفاق خاصی هم نیوفتاده
اما خوبم
...
این روزا گاهی حکمت پررنگ خدارو میبینم
...
جای جای زندگیم
سطر ب سطر 
لحظه هام
...
حسش میکنم
...
قبل من همه جا هست
...
رد پاهاش تو زندگیم لمس میشه
...
مرسی خدا
مرسی ک هس

ادامه مطلب  

 

یک انتهای قشنگ...
یا پایانی تلخ؟
کدامش باید؟
نمیدانم...
اما میدانم
چیزی شبیه فاصله گرفتن از زمین
ارزویم هست
...
ارزویی که باید
...
بیاید
...
گنجشکی بال میزد
پرواز میکرد و اوج میگرفت
گنجشک شاد بود
تا اینکه
یک روز بر حسب اتفاق
دل بر 
کبوتری بست 
...
کبوتری که امده بود برای فصلی بماند و
برود
برود
...گنجشک دل کوچکش تند تند برایش تنگ میشد
اا او
نمیخواست ک بماند
...
یگ روز قبل از اینکه گنجشک بیاید کبوتر رفته بود
...
گنجشک ب جای خالی اش رفت
...
نگاه کرد
تصور کرد
خی

ادامه مطلب  

 

یک انتهای قشنگ...
یا پایانی تلخ؟
کدامش باید؟
نمیدانم...
اما میدانم
چیزی شبیه فاصله گرفتن از زمین
ارزویم هست
...
ارزویی که باید
...
بیاید
...
گنجشکی بال میزد
پرواز میکرد و اوج میگرفت
گنجشک شاد بود
تا اینکه
یک روز بر حسب اتفاق
دل بر 
کبوتری بست 
...
کبوتری که امده بود برای فصلی بماند و
برود
برود
...گنجشک دل کوچکش تند تند برایش تنگ میشد
اا او
نمیخواست ک بماند
...
یگ روز قبل از اینکه گنجشک بیاید کبوتر رفته بود
...
گنجشک ب جای خالی اش رفت
...
نگاه کرد
تصور کرد
خی

ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

 
 



دل نوشته

ﺧﻄﺶ ﺭﺍﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"ﻫﺎﯾﯽ که ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ

ناشناس

 
 



دل نوشته

حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم .... وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....

ناشناس

 
 



دل نوشته

چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...


ادامه مطلب  

سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است(دل نوشته)  

 
 



دل نوشته

ﺧﻄﺶ ﺭﺍﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ"ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"ﻫﺎﯾﯽ که ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ

ناشناس

 
 



دل نوشته

حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم .... وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....

ناشناس

 
 



دل نوشته

چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1