تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

 
دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرموچکه چکه می چکم...به سطر های دفترمتو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال منمن آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورمتو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شبدوباره تو ..دوباره من..شناوری ..شناورمشنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرمگلایه از قفس کمی...کمی عجیب میرسدخودم قفس خریده ام ...برای این کبوترمشبی بخواب دیدمت...میانِ تنگِ کوچه هاقدم زنان ..قدم زنان..تو را به خانه می برمغزل بخواب می رود...به انت

ادامه مطلب  

متن و تکست اهنگ سابقه دار عرفان فانی  

"سابقه دار"
دوباره قلم چرخید تو رو جر بده میگی رپکنی ولی همه شعرات کسشره
نه سرش معلومه نه تهش خوشگلهپول ددیه دیگه هه همش مفته که
ببین چاقی ماقی دوباره این مخ ترک خوردمثه تو نبودم باش اره چپم پرتهشم هیچ پخی نشم، حرفو علم کنهی دم بگی چهار خط بگی علف خور
دوباره این حرفا اومده بترکونه برهواست جالبه کار ما این حاصل کار یکه
میگی خیابونی بودی این حرفای لای پیکهاصن نبودی تو قصه،بکننت خفت که، جفتیا چفت شه
فقط حرفشو میزنی بگن کلفتهکارایه نکردتو نگو نم

ادامه مطلب  

اقا جون  

بعضی وقتا یک حسهای رو از ادمایی میگیریم که حتی باهاشون همصحبتم نشدیم
نا خوداگاه مهرشون به دلمون میشینن ...وقتی اسمشون میاریم یک لبخند رو لبمون میشینه
امروز اقا جون راه دورمو از دست دادم ....همونی که وقتی میگفتم اقا جون لبخند رو لبام میومد.
اقا جون وقتی شنیدم همون حالی بهم دست داد که خبر مامانمو...
همون خالی شدن از درون اون تلخ شدن زهرماری دهن
اروم بخواب اقا جون که جات پیش خدا امن تر از این پایین پیش ادماست
روحت شاد

ادامه مطلب  

مسئولین رسیدگی کنن...!  

عاقا من اعتراض دارم ینی چی؟؟
اینجا زاهدانه...!
اوضاع هوا ؟؟افتضاح باد همراه بارون
اوضاع باد؟؟؟ب شدت طوفانی
شدت طوفان؟100کیلومتر در ساعت
اوضاع من؟؟افتضاح تر از هوا
چرا؟؟؟چرا وبلا بخاطریکه فردا تعطیل نیست
چرا تعطیل نیست؟؟چون من دبیرستانیم
چرا دبیرستانیا رو تعطیل نکردن؟چون اگه اسم بگیرن بمیرنم مهم نیست
چی مهمه؟درس
فردا درس چی دارم؟نخود چی !دوتا امتحان
امتحان چی؟دینی و فیزیک
فیزکو خوندی؟اره اما کامل ن چن تا مسئله مهمو حال نداشتم بخونم
دینی چ

ادامه مطلب  

 

حتی یک درصد هم اهمیت نداشت که یک شورت گل گلیه رنگ و رو رفته ی بی روح را پوشیدم. من بارها براش چیزهای خوب پوشیده بودم. سِت شده. غیرست شده. انواع و اقسامِ مختلفی را. بعدازاین همه سال حالا فهمیدم که اصلن حتی اهمیتی نداشته. چون که این عادم کور است. و من چقدر دیرفهمیدم که برای عادمِ کور نباید توی دغدغه ی من چی بپوشم باشم. پس شورتِ گل گلیه رنگ و رو رفته ام را که مادرم برام خریده بود را پوشیدم و جلوی او باهاش راه رفتم و جلوی او بلند شدم و یخچال را باز کردم

ادامه مطلب  

 

حتی یک درصد هم اهمیت نداشت که یک شورت گل گلیه رنگ و رو رفته ی بی روح را پوشیدم. من بارها براش چیزهای خوب پوشیده بودم. سِت شده. غیرست شده. انواع و اقسامِ مختلفی را. بعدازاین همه سال حالا فهمیدم که اصلن حتی اهمیتی نداشته. چون که این عادم کور است. و من چقدر دیرفهمیدم که برای عادمِ کور نباید توی دغدغه ی من چی بپوشم باشم. پس شورتِ گل گلیه رنگ و رو رفته ام را که مادرم برام خریده بود را پوشیدم و جلوی او باهاش راه رفتم و جلوی او بلند شدم و یخچال را باز کردم

ادامه مطلب  

 

ب مامانم هر چقد میگم بیا تو اتاق من بخواب خوابالوده هی میگه الان میام الان میام ولی نمیاد هی میگم میترسم تنهایی بخوابم هی تو خواب فک میکنه میاد اما نمیاد من از تاریکی خیلی میترسم از فضای بسته همیشه شبا لامپ مهتابی آشپزخونه شبا روشن میزارم اما حموم ک داخل اتاق منه تاریکه هی میترسم هرچند قبل خوابیدن رفتم چراغو روشن کردم توشو نگا کردم اما بازم توش سیاه دیده میشه بخاطر همین میترسم مثلا میترسم پام از تخت بیوفته همش میترسم زیر تخت یه چی باشه که پا

ادامه مطلب  

پوریا عالمی  

به خاطر خودت می‌گویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
 
به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار، بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اسِ ساده ی "رسیدم، بخواب" ، دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچ

ادامه مطلب  

 

روحش شاد مرتضی پاشایی آهنگشو میخونه باید کاری کنی 
منم دارم باهاش میخونم ..............................................................................................................................................................................................................................................
تموم شد خوابم نمیاد شدم جغد صبحا خوابم شبا بیدار .امشب ب مامان گفتم بیا اتاق من بخوابیم اما خوابالو بود گف همین جا بخواب اما اونجا خیلی گرمه کنار بخاری اتاق من هواش یکم سرده خوشم میاد از گرما خوشم نمیاد تابستونا هم گرما زده میشم از اولم از

ادامه مطلب  

زندگی او سراسر پیام بود و مرگ او مصیبت لاله هاست  

هیچ وقت توجه نکرده بودمـ
ولی
از اسمت همــ معلومــ بود
پیامـ بودی
نه فقط برای من
برای یک جامعه
پیامــ فرهنگ و اجتماع دوستی
پیامـ و صدای  ارگان های اجتماعی
یار همیشگی 22 بهمن
نگران جامعه و درد هایش
درد جامعه دردت بود
اهوا بدون تو چگونه پیامـ عشق و دوستی باشه ؟
تسلیت به فرهنگ
تسلیت به دین
تسلیت به جامعه
تسلیت به سازمان
تسلیت به خانه جوانان
تسلیت به من و تو ......
منی او را بنازید کو به یکدمـ          بسازد  از  گلی حوا و آدمــ
حال حدیث تو از تمامی حدیث

ادامه مطلب  

ماسه و موج!  

کتاب خاطرات گیشا بیشتر از اون که خودش منو مشغول کنه،چیزایی از خودمو خیلی اتفاقی یادم اورد که خیلی وقت بود فراموششون کرده بودم.
مخصوصا جایی که از پیرزن حرافی گفت و نمیدونم چرا باعث شد من در عرض چند لحظه یاد اون روزی افتادم که دوستم توی سلف بهم گفت:شبیه پیرزنایی میمونی که از بغل هر کی رد میشن میشناسنش و وامیستن و یک ساعت باهاشون حرف میزنن..ولی من امروز اصلا دیگه شبیه اون پیرزن حراف نیستم.انقدر کم حرف شدم که وقتی هم مبخوام چیزی بگم باید صدامو صاف

ادامه مطلب  

ماسه و موج!  

کتاب خاطرات گیشا بیشتر از اون که خودش منو مشغول کنه،چیزایی از خودمو خیلی اتفاقی یادم اورد که خیلی وقت بود فراموششون کرده بودم.
مخصوصا جایی که از پیرزن حرافی گفت و نمیدونم چرا باعث شد من در عرض چند لحظه یاد اون روزی افتادم که دوستم توی سلف بهم گفت:شبیه پیرزنایی میمونی که از بغل هر کی رد میشن میشناسنش و وامیستن و یک ساعت باهاشون حرف میزنن..ولی من امروز اصلا دیگه شبیه اون پیرزن حراف نیستم.انقدر کم حرف شدم که وقتی هم مبخوام چیزی بگم باید صدامو صاف

ادامه مطلب  

داستانک های من  

 
سرما بدنش را در بر گرفته بود.
اشک در چشم هایش حلقه بسته اما تکان نمی خورد.
روزها همان جا خانه کرده بود. نمی دانست از سرمای زندگی است که اشک هم خانه چشم هایش شده یا نه!
به آن فکر نکرد و دست کشید بر شانه درخت!
درخت سرفه ای کرد و گفت:
تو هم از سرما ناراحتی؟ بگیر بخواب! از رو می رود!
خمیازه ای کشید و بلندترین شاخه اش را خم و راست کرد:
یه گوشه بگیر بخواب!
این، آخرین جمله ای بود که از درخت شنید!
پر های سیاهش را کشید روی صورتش!
درخت تبریزی خواب خواب بود، که ص

ادامه مطلب  

داستانک های من  

 
سرما بدنش را در بر گرفته بود.
اشک در چشم هایش حلقه بسته اما تکان نمی خورد.
روزها همان جا خانه کرده بود. نمی دانست از سرمای زندگی است که اشک هم خانه چشم هایش شده یا نه!
به آن فکر نکرد و دست کشید بر شانه درخت!
درخت سرفه ای کرد و گفت:
تو هم از سرما ناراحتی؟ بگیر بخواب! از رو می رود!
خمیازه ای کشید و بلندترین شاخه اش را خم و راست کرد:
یه گوشه بگیر بخواب!
این، آخرین جمله ای بود که از درخت شنید!
پر های سیاهش را کشید روی صورتش!
درخت تبریزی خواب خواب بود، که ص

ادامه مطلب  

گپ1084...موذن پیرشهرم نبودنت درددارددرد...  

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ......
وقتی میخوام از نبودن ومرگ بنویسم دلم میلرزه ...حرف زدن ازمرگ همونقدرسخته که حس کردن وباهاش کناراومدن ..امروز عزیزی رو ازدست دادم درحقیقت ازدست دادیم موذن قدیمی اولین مسجدشهرمون ...موذنی که تمام سالها کودکیم تا ابتدای جوونیم رو باصدای اذان اون بیدارشدم  موذن پیری که تن صداش و اذان گفتنش برای من و ماهایی که باهاش خوگرفته بودیم کمتراز اذان موذن زاده نبود ...مردی که ازوقتی بیا

ادامه مطلب  

شما دو نفر را اجابت کرده ایم!!/ خاطره طلبگی  

من در سال هشتاد و دو، پس از هفت سال تحصیل در حوزه علمیه اصفهان، برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت کردم. در آن دوران علاوه بر درس خواندن، مسئولیت های کوچک و بزرگی هم در اصفهان داشتم و تنها عاملی که باعث شد درس خواندن و مفید بودنِ هم زمان را رها کنم و به درس خواندنِ تنها در غربت اکتفا کنم؛ احساس وظیفه بود. (توجیه این مطلب زمان و استدلال زیادی لازم دارد و در این نوشتار به دنبال بیان آن نیستم؛ لذا فاکتور می گیرمش.) هجرت به قم در مرداد آن سال شروع شد و در ن

ادامه مطلب  

شما دو نفر را اجابت کرده ایم!!/ خاطره طلبگی  

من در سال هشتاد و دو، پس از هفت سال تحصیل در حوزه علمیه اصفهان، برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت کردم. در آن دوران علاوه بر درس خواندن، مسئولیت های کوچک و بزرگی هم در اصفهان داشتم و تنها عاملی که باعث شد درس خواندن و مفید بودنِ هم زمان را رها کنم و به درس خواندنِ تنها در غربت اکتفا کنم؛ احساس وظیفه بود. (توجیه این مطلب زمان و استدلال زیادی لازم دارد و در این نوشتار به دنبال بیان آن نیستم؛ لذا فاکتور می گیرمش.) هجرت به قم در مرداد آن سال شروع شد و در ن

ادامه مطلب  

خاطره ارزو خانم  

سلام خدمت دوستان گرامی امیدوارم حالتون خوب باشه امروز میخام خاطره پدربزرگ پدریم بهتون بگم که دیروز خاطره ساز شد بریم سراغ خاطره از قدیم گفتن اول روز بد بیاری تا آخرروز دامن گیره اما بهش اعتقاد نداشتم اما دیروز ایمان آوردم صبح وقتی بیدارشدم نمیدونم چه مرگم شد که تصمیم گرفتم برعکس روزهای قبل تیپ رسمی کارم نزنم ویه تیپ پسرکش بزنم نمیدونم کرم اول صبحی چی بود ومجبورا برای ست کردن تیپ مجبور شدم کفش ده سانتی بپوشم مستقیم به محل کار رفتم وای یادم

ادامه مطلب  

خاطره شیرین خانم  

سلام میخوام برای اولین بار یکی از تلخترین خاطراتم که مربوط به داداشم شایان هست تعریف کنم این خاطره برمیگرده به عید پارسال شایان 15 سالشه به جز شایان یه برادر و خواهر بزرگتر دارم خواهرم  27 سالشه که  ازدواج کرده و دیگه پیش ما زندگی نمیکنه  بردارم شهاب 32سالشه  پارسال در حالی که فقط هفت روز مونده بود تا عید یه اتفاق بد کل عید منو خانواده ام خراب شد حدود یکماهی  بود که شایان زیاد سرحال نبود کم اشتها شده بود اصلا غذا نمیخورد خیلی هم میخوابید یعنی ظ

ادامه مطلب  

خاطره شیرین خانم  

سلام میخوام برای اولین بار یکی از تلخترین خاطراتم که مربوط به داداشم شایان هست تعریف کنم این خاطره برمیگرده به عید پارسال شایان 15 سالشه به جز شایان یه برادر و خواهر بزرگتر دارم خواهرم  27 سالشه که  ازدواج کرده و دیگه پیش ما زندگی نمیکنه  بردارم شهاب 32سالشه  پارسال در حالی که فقط هفت روز مونده بود تا عید یه اتفاق بد کل عید منو خانواده ام خراب شد حدود یکماهی  بود که شایان زیاد سرحال نبود کم اشتها شده بود اصلا غذا نمیخورد خیلی هم میخوابید یعنی ظ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1